![]() |
![]() |
|
| (آزادی بیان،حقوق زن=حقوق بشر) ای زبردست ز یردست آزار×××گرم تا کی بماند این بازار |
|
تا جایی که مقدور است نباید سفر زمینی آنهم از سمت ایران به پاکستان انجام داد.از همان بدو ورود متوجه کمبود شدید امکانات میتوان شد.جاده بسیار باریک است بگونه ای که ماشینها وقتی از دو سوی جاده بهم میرسند حتما باید یکی کنار بزند تا عبورشان ممکن شود.در برخی قسمتها آسفالت به اندازه یک ماشین هم نیست و گاهی هر 2 طرف چرخها روی خاکی قرار میگیرد.ایست بازرسیهایش هم جالب است که یک نگهبان با لباس محلی که فقط درجه ای نظامی دارد در کیوسک می ایستد و زنجیر را با دست بالا یا پایین میگذارد و جالب است که اکثرا سواد هم ندارند و نمی توانند گذرنامه ها را بخوانند! از کامپیوتر هم خبری نیست و روی یک دفتر کهنه به هر توریست می گویند تا خودش مشخصاتش را در آن وارد نماید! آبخوریهایش هم بگونه ای است که دور یک ظرف سفالی را با کنف و نمد پوشانده اند که شیر هم ندارد و کاسه ای رویش است که هر کس آنرا وارد ظرف کرده و از همان کاسه مینوشد.غذاخوریهایش هم بسیار قدیمی و خشتی است که در برخی حتی نیمکتی هم برای نشستن نیست و باید روی گلیمهای پر از خاک و خل نشست.بجرات میتوانم بگویم که روغن سوخته ای که برای پخت غذا استفاذه می کنند تا یک هفته همانجا در ظرف می ماند و به تدریج به آن اضافه میکنند و از شستن ظرف هم خبری نیست. بسیاری جاها در یک مغازه هم ساندویج می فروشند و هم آرایشگری میکنند! و بدون اینکه آبی بدستشان بزنند همزمان هم ساندویچ سرو میکنند و هم به اصلاح موی سر . معمولا هم مغازه ها در و پنجره ندارند و اگر نسیمی بوزد مجسم کنید که چه چیزی روی میدهد! اسلام آباد هم کلا با سایر شهرهای پاکستان فرق دارد و زیبا و مدرن است. چون شهری سیاسی-نظامی است و بشدت امورش را کنترل میکنند.یادآوری میکنم که این شهر را به منظور پایتختی احداث کرده اند.مانند کنبرای استرالیا و برازیلیای برزیل که از اساس چنین شهرهایی نبوده و جدیدا برای پایتختی ایجاد شده اند. شاید ما هم روزی ناچار به احداث شهر جدیدی برای پایتختی بشویم تا از پارکینگ بزرگی بنام تهران خلاصی یابیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 تیر1384ساعت 20 توسط حسن علیزاده |
|
|
در طول هر سفری آدمی ناچار است که خود را با شرایط محیط تازه وفق بدهد(از آب و هوا -غذا و ...گرفته تا قوانین).و برای هر مسافری اتفاقات زیادی از این نظز رخ میدهد که به نمونه ای از خودمان در کشور پاکستان اشاره میکنم: کلا در شبه قاره هند مصرف غذاهای تند و پر از ادویه مرسوم است و به جرات می توان گفت که فقط آب را بدون فلفل می خورند(زیرا حتی داخل چایی نیز فلفل میریزند و کمی شیر هم ترکیب میکنند که نامش هم دوده تی هست)بهرحال بیشتر ما ایرانیها هم که عادت به غذاهای تند نداریم در اینگونه جاها به مشکل برمی خوریم.بخصوص که مجبور به توقف در دهات و شهرهای کوچک و صرف غذاهای محلی نیز باشیم.در روزهای نخستین حضور در پاکستان با مشکل غذاهای تند روبرو شدیم که مخصوصا من بشدت بیمار شدم و در یکی از روستاهای نزدیک شهر کمالیه مجبور شدم پیش یک حکیم سنتی مراجعه کنم که پیرمردی 98 ساله بود و به محض دیدن من گفت که دچار گرمی معده شده ام و یک شربت گیاهی داد که در عرض مدت کوتاهی حالم خوب شد.نکته جالب در مورد حکیم این بود که 7 بار پیاده تا مکه رفته بود!! و بسیار هم سرحال بود. بارها شد که به میزبان یا صاحب غذاخوری تاکید کردیم تا ادمیه در غذای ما نریزد ولی هیچ فایده ای نداشت و با آنکه غذای ما را جداگانه و به خیال خودشان بدون فلفل درست میکردند اما باز هم برای ما قابل خوردن نبود.گویی که اصلا تصور درست کردن غذا بدون فلفل برایشان مقدور نبود! و چون نان را هم با ادویه درست میکردند لذا مدتهای طولانی را فقط موز و بیسکوییت مصرف می کردیم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 تیر1384ساعت 17 توسط حسن علیزاده |
|
|
آمیش (AMISH) به گروهی سنتی گفته می شود که نسل آنها بیشتر از هلندیها و آلمانیهایی می باشد که به آمریکا مهاجرت کرده اند.انسان با دیدن آامیشها احساس می کند که با قرن 18 بازگشته است.آنها در عصر تمدن و در پیشرفته ترین کشور دنیا بصورت سنتی زندگی می کنند و به اعتقاد آنها تکنولوژی و صنعت عامل فساد و انحطاط انسان می شود.بنابراین از کامپیوتر و اینترنت-اتومبیل-جاروبرقی-لباسشویی و... استفاده نمی کنند.لباسهایشان را با دست شسته و در آفتاب پهن میکنند. بجای ماشین از کالسکه و دلیجانهایی که با اسب حرکت میکند استفاده می نمایند.لباسهای ساده و بلند دست دوز به تن میکنند-زنانشان روسری و یا نوعی کلاه سر میکنند و مردانشان هم کلاه بر سر دارند و ریششان بلند است و مثل اهل تسنن سبیلهایشان را کوتاه می کنند.و... همه این کارها هم از باورهای دینیشان نشات میگیرد.!!حال تصور کنید که حکومت امریکا با آن پیشرفت روزی دست این عده بیافتد و بخواهند با آن قوانین خودشان آمریکا را اداره نمایند!! آمیشها در سطح آمریکا پراکنده اند اما بیشترین تجمعشان در ایالت پنسیلوانیا است که به آن ایالت آمیشها هم میگویند. و در طول جاده های این ایالت در کنار علایم مختلف رانندگی علامت کالسکه هم بعنوان یک وسیله نقلیه رسمی به وفور مشاهده میگردد. جمعیت کل آمیشها در حدود 30هزار نفر گفته میشود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 تیر1384ساعت 21 توسط حسن علیزاده |
|
|
ما در طول 4سال و 3ماهي كه ىر راه بوديم بيشتر شبها را در هتل بيشمار ستاره بسر مى برديم كه 2 دليل عمده داشت: يكي اينكه بدليل كندى حركت با دوجرخه امكان رساندنمان به مراكز استراحتي ممكن نميشد و دليل اصلي هم اين بود كه بعلت نداشتن حامي مالي از عهده هزينه ها بر نمي امديم و مجبور به صرفه جويي بوديم كه كاهي حوادث جالبي هم به دنبال داشت.
در يكي از شبها در هند مار بسيار بزركي از روي سينه امير رد شد و بقول امير حون از بيام صلح ما خبر داشت لذا صدمه اي نرساند و راهش را كشيد و رفت.
يك شب هم در مسير جنكلهاي اسام با سوسمار بزركي روبرو شديم و شب را هم مجبور بوديم در همان حوالي بسر كنيم بنابراين براى اينكه از خطر در امان باشيم به بالاي درخت رفته و شب را بسر برديم.
در يك شب مهتابي نيز مشغول استراحت بوديم كه متوجه شبحي شدم كه از يشت درختان ما را مي ياييد.شبح مانند سايه ادميزاد بود اما وقتي متوجه بيداري ما شد بسرعت دور شد.(سرعتي كه از انسان بعيد است)تا ياسي از شب را بيداري كشيديم ولي باز هم خوابيديم و صبح زود با سر و صداي ميمونها برخاستيم و متوجه شديم كه شب را در ميان انبوهي از ميمونها خوابيده ايم.بجه ميمون بازيكوشي ارام بما نزديك شد و ما هم كه هميشه خوراكي بهمراه داشتيم از جمله موز. امير موزي را به سمت ميمون كرفت كه او هم ارام ارام نزديك شده و با جهشي بلند موز را قابيده و سيلي محكمي هم به سر امير زده و يا بفرار كذاشت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 تیر1384ساعت 17 توسط حسن علیزاده |
|
|
بدون شک حدود نیمی از جمعیت بشر بر روی زمین را خانمها تشکیل می دهند که در برخی نقاط آن درصد جمعیت زنان از مردان بیشتر است.پس با هیچ دلیل و توجیهی نمی توان نیمی از جامعه را به حاشیه راند و یا به عنوان شهروندی درجه 2 به آن نگریست. تجربه نشان داده است جوامعی که مردم خود را بدون نگاه جنسیتی مورد استفاده قرار داده اند از پیشرفت بالایی نسبت به سایرین برخوردارند.که متاسفانه کشور ما اینگونه نیست.حال آنکه 65% دانشگاهیان ما را خانمها تشکیل می دهند ولی آیا هیچگاه در مدیریتهای ساختاری از این نیروی مفید بهره جسته ایم؟! تازه این فقط بعد مادی قضیه است. زیرا مورد مهمتر امنیت- سلامت اخلاقی و کیفیت روانی جوامع است که هر جا بانوان حقوق انسانی برابر با مردان داشته و در بطن جامعه حضور فعال دارند آن جامعه از سلامت و امنیت قابل توجهی برخوردار می گردد و در غیر اینصورت جامعه دچار آسیبهای شدید می گردد . با پوزش از مردان مثالی ساده میزنم.اگر در گوشه ای از این جهان(چه غرب و جه شرق)موردی پیش بیاید که به فرض بانویی سر راه مردان قرار بگیرد و از آنها دعوت نماید که ساعتی را در خلوت با وی بگذراند به جرات میتوان ادعا کرد که درصد بالایی از مردان از پیشنهاد استقبال میکنند.اما اگر خلاف این مسئله پیش بیاید آیا زنان نیز عکس العملی مثل مردان نشان میدهند؟قطعا خیر. زیرا زنان بسیار خویشتن دارتر از مردان هستند و این مسئله در مورد همه جانداران صدق می کند. آیا مردان راضی میشدند که به دلیل این خصلت فیزیولوژیکی و برای جلوگیری از به اصطلاح فساد محدود شوند؟!! حتما برایتان پیش آمده است که اگر اختلافی بین 2 مرد پدید آید که منجر به برخورد فیزیکی شود و اگر آن محیط شلوغ محل تردد بانوان باشد از بکار بردن الفاظ رکیک تا حد زیادی خودداری می کنند و یا اگر طرفین دعوا هم مراعات نکنند از سوی اطرافیان مورد عتاب قرار میگیرند که حرمت زن و بچه را نگه دارید و...حال تصور کنید اگر استادیومهای ما که بیشتر به چاله میدان شبیه است اگر با حضور زنان همراه می شد آیا باز این مشکلات رخ میداد؟ تازه فقط این یک نمونه سطحی است . اگر نگاهی به آمارها بیندازیم متوجه می شویم که درصد بالای آزار جنسی کودکان و همجنس بازی مردان در جوامع مردسالار نظیر افغانستان و پاکستان رخ میدهد که ناشی از اثرات سوء روانی ناشی از جداسازی است.و نباید اینگونه تصور شود که در جوامع دیگر زنان جای این سو استفاده ها را میگیرد..اصلا اینطور نیست بلکه روابط بسیار تعریف شده است که مثلا اگر در آمریکا کسی برخورد فیزیکی توام با زور نسبت به بانویی انجام بدهد (sex abuse) بسته به شدت عملش تا مدت 10ال باید پشت میله ها اب خنک بخورد. چیزی که روزانه شاید دهها بار برای بانوان مظلوم ما در معابر و مکانهای عمومی رخ میدهد و قانونی نیست که از آنها حمایت کند.!! طبق ماده 630 قانون مجازات اسلامی اگر زنی به همسرش خیانت کند مرد حق قتل وی را می یابد!! افسانه نوروزی و بانوی آرایشگری که در معرض تجاوز بوده انددر دفاع از شرفشان مجبور به قتل شده اند که اولی با پیگیری فعالان از اعدام نجات یافت و دومی در انتظار اعدام چشم به پشتیبانی ماها دوخته است!! حال اگر اینها تن به زنا میدادند نیز باز اعدام با اعمال شاقه(سنگسار) در انتظارشان می بود!! چگونه است که در کشور ما یک دختر در 9سالگی عاقل و بالغ میشود و میتواند همسر اختیار کند(برای تمام عمر) تا 18 سالگی نمی تواند رانندگی کند. اما حق رای دادن و انتخاب رییس جمهور برای 4سال را ندارد؟؟ازدواج برای یک عمر است.این یکی فقط4سال که تازه عده زیادی هم در انتخابش دخیلند!! این چه تناسب قوانینی است؟ مگر نمی گوییم که پشت هر مرد موفقی زن توانایی وجود دارد؟چرا خود را ازنعمت این زنان برای رشد جامعه محروم می سازیم؟؟!! مصادیق بسیار بالاتر و بیشتر از این حرفهاست.از سهم ارث – حقوق خانواده –حقوق مدنی و اجتماعی گرفته تا موارد سیاسی....که اینجا فقط قصد اشاره ای سطحی و گذرا بود. قوانین ما نیاز به بازنگری اساسی و به رسمیت شناختن تساوی حقوق بانوان دارد تا ایران روی خوش پیشرفت و امنیت را ببیند. حقوق زن==حقوق بشر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 تیر1384ساعت 15 توسط حسن علیزاده |
|
|
احتمالا شنیده اید که که دولت آمریکا دارایی ایرانیان مقیم آن کشور را 800میلیارد دلار اعلام کرده است. و اینرا هم می دانید که میزان سرمایه گذاری ایرانیان در دوبی در 3ماهه امسال بالغ بر 200میلیارد دلار بوده و پیش بینی شده که تا پایان سال از مرز 300میلیارد دلار نیز بگذرد(نقل به مضمون از روزنامه شرق-ص4-شنبه11تیرماه84)!!!یعنی نه تنها سرمایه ای جذب کشور نمیشود بلکه روزبروزخروج سرمایه ها از کشور سرعت بیشتری می یابد.و تازه این سرمایه های مادیست و چه نخبگانی که مغزهای آنان در خدمت چرخهای پیشرفت بیگانگان است!از فیروز نادری رییس تحقیقات ناسا در منظومه شمسی تا پروفسور سمیعی دبیر جراحان مغز جهان و دیگران... ما در طول سفر با ایرانیان زیادی برخورد میکردیم و یقینا در بین آنها افراد سرمایه دار نیز دیده می شدند.و سوال ما از آنها مبنی برعلت ترجیح دادن کشورهایی مانند چین-بنگلادش و...را بر ایران جهت سرمایه گذاری معمولا جواب می دادند که: 1-سرمایه گذاری در ایران علاوه بر قوانین دست و پاگیرو تغییر ناگهانی آنها امنیت نیز ندارد وهر آن ممکن است با دخالت فرد یا گروهی هزاران برچسب به صاحب سرمایه زده و کارشکنی نمایند. 2-برخی نیز می گفتند حتی اگر جمهوری اسلامی از طریق بانک جهانی تضمینهای آنچنانی هم بدهد باز حاضر به سرمایه گذاری در ایران نیستند زیرا نمیخواهند عده ای آباد کردن آنها را مصادره بنام خود کرده و به نفع خودشان بهره برداری نمایند!! *فارغ از داوری در مورد دلایل فوق و مانند آنها-این حقیقت تلخیست که وجود دارد وانگار کماکان باید شاهد خسارتهای مادی و معنوی ایران باشیم.جذب سرمایه پیشکش.کارایی حفظ سرمایه های موجود را هم نداریم. لابد شنیده اید که ایتالیا به دلیل مخدوش دانستن انتخابات اخیر ایران دعوتش را از هیات پارلمانی ایران پس گرفت و رفتن آقای حداد و همراهانش به بلژیک نیز بدلیل عدم دست دادن با رئیس مجلس بلژیک که یک زن است و نیز سرو شدن مشروب سر میز ناهار بجای آنکه سودی برای کشور داشته باشد موجب بحث و چالش زیادی گردید. جای تردید است که دستگاه دیپلماسی کشوربا آن هزینه کمرشکنی که روی ملت می گذارد چگونه در مدت 27سال پس از انقلاب هنوز نتوانسته مسئله به این سادگی را برای همیشه حل و یا لا اقل پیش از اعزامها هماهنگ نماید!!بیراه نیست که دستگاه عریض و طویل وزارت خارجه پس از اینهمه سال نتوانسته حتی یک فردی را برای مذاکرات سیاسی آموزش دهد و لذا در مسئله هسته ای یک تاجر نفتی(سیروس ناصری)را برای مذاکره دعوت می نماید!!باور کنید بسیاری از سفرای ایران حتی یک زبان خارجی را در حد مکالمه هم بلد نیستند!چه رسد به دیپلماسی...وقتی در امور پیش پا افتاده سر درگم هستیم معلوم است که در کارهایی نظیر سرمایه گذاری به بن بست میخوریم.شاید اغراق آمیز باشد اما معروف است که اگر در سر هر قدم راه بیل گیتس به محل کارش یک بسته اسکناس 1000دلاری بگذارندکه برای جمع کردن آنها ناچارا خم بشود بدلیل اتلاف وقت دهها برابر زیان می بیند...با این تفاصیل آنگاه آیا طرف سرمایه گذار هیچوقت وقتش را صرف کارهایی چون هماهنگی صرف ناهار می کند که هیچ سودی برایش ندارد؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 تیر1384ساعت 2 توسط حسن علیزاده |
|
|
در افغانستان ايالتی بنام کافرستان وجود دارد ودليل اين نامگذاری يک افسانه قديميست که:در صدر اسلام پهلوانی بوده(لال کافر) که حضرت علی را اذيت کرده ومدام به وی توهين ميکرده است.علی هم او را نفرين تا بروز قيامت نموده است!که او هم لال شده و توسط امام علی در چاهی افکنده ميشود.لال کافر که خيلی غول پيکر هم بوده؛اکنون درون چاه در کافرستان زنده است!!و غذای روزانه اش هم که به اندازه صدهانفر است توسط حکومت پاکستان و طرفداران طالبان تامين ميگردد!!(نقل از دانشجويان در دانشگاه لاهور!!) پاکستان کشور فقيريست و۱۴ميليارد دلار درآمد اما ۱۶ميليارد فقط هزينه نظاميش است!!و اين کمبود را از کمکهای خارجی بخصوص آمريکا تهيه ميکند.ونظاميان بالاترين پايگاه و حقوق اجتماعی را دارند.حال در اين فقر مردمی؛شيعيان صدها اسب گرانبها را بعنوان سمبل ذوالجناح نگهداری ميکنند که هزينه روزانه هر اسب برابر با خرج روزمره ۱۵ خانوار است!!.اين اسبها را فقط در ماه محرم و برای عزاداری تزئين ميکنند.جالب اينکه برای اين اسبها نذر کرده و دخيل ميشوند و دستشان را به بدن اسب کشيده و خود را متبرک مينمايندو حاجت ميطلبند. *فقر مالی مشکلی نيست؛خداوند آدمی را فقیر انديشه و خرد نگرداند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 5 توسط حسن علیزاده |
|
|
در طول سفر معمولا ما را به مراکز گوناگونی مانند کلیسا-دانشگاه-مدارس-انجمنها و... جهت صحبت درباره سفرمان دعوت می نمودند که اکثرا پس از درج وپخش خبرمان در رسانه ها از حرکت ما و حضورمان در شهر و کشورشان آگاهی یافته و از طریق ای میل یا رسانه مربوطه به مراکزشان دعوت میکردند. یکی از این موارد درشهر دنور ایالت کلرادو رخ داد که توسط کلیسایی دعوت شده بودیم.محور صحبتها هم معمولا از خاطرات سفرمان و وضع ایران را در برمیگرفت و نوبت به سوالات حاضران میرسید که تقریبا همه جا هم یکسان بود.مانند دلیل اجبار در پوشش زنان ایرانی-حقوق بشر-دلیل دشمنی ایرانیان با غرب!! و...سوالاتی از این دست....پس از اتمام برنامه هم همیشه عده ای ما را دوره کرده و گرم صحبت میشدند. در کلیسای دنور نیز طبق معمول گروهی دور مرا گرفته و عده ای هم امیر را احاطه کرده بودند که یکی از آنها با امیر شروع به صحبت به زبان فارسی مینماید و از وی سوالاتی در مورد سفر و اینکه از کجای ایران هستیم می پرسد و.....پس از اینکه اطرافمان کمی خلوت تر شد متوجه یک مرد بلندقامتی شدم که بهمراه امیر بسمت من آمد و به زبان آذری (با لهجه تبریزی) شروع به احوالپرسی نمود و سراغ بربری را هم گرفت.من که حسابی غافلگیر شده بودم رو به امیر گفتم: در این جمع آمریکایی چطورشد که این آقای تبریزی را پیدا کردی؟؟که با خنده امیر و آقا تقی روبرو شدم..آن آقا تبریزی نبود بلکه آمریکایی بود و اسمش هم تت استوارت بود که خودش اسم ایرانی تقی را روی خودشنهاده بود.در صحبتهایمان معلوم شد که آقا تقی بواسطه شغل پدرش در قبل از انقلاب که رییس بیمارستان آمریکایی بوده از 1سالگی تا 13سالگی را در تبریزبزرگ شده و لذا اول آذری و سپس فارسی را یاد گرفته است.برای همین هم فارسی را با لهجه آذریهای خودمان صحبت میکرد..آقا تقی پس از انقلاب ناچار به ترک ایران شده بود ولی جالب بود که خودش را ایرانی می دانست نه آمریکایی.و در لابلای صحبتها اگر می خواست مثلا در مورد خاصی حرف بزند میگفت:ما ایرانیها فلان اخلاق را داریم و ....یک خاطره هم از سفرش به ایران پس از روی کار آمدن خاتمی می گفت که:گویا در تهران مشغول رانندگی بوده که نیروی انتظامی متوقفش کرده و چون ظاهرش را غریبه تشخیص داده درخواست مدارک می نماید.آقا تقی هم برای اینکه مبادا آمریکایی بودنش موجب دردسر و سین جیم بشود جواب میدهد که هیچ مدرک شناسایی ندارد که البته ماموران هم قبول نمی کنند..تا اینکه بزبان آذری می گوید که جناب سروان من در این شهر غریب و مهمانم و برای کار واجبی مجبور شدم که ماشین آشنایان را بردارم و....که همین هم باعث میشود پلیس آقا تقی را به حال خودش رها بگذارد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 4 توسط حسن علیزاده |
|
|
بحث کسل کننده انتخابات هم تمام شد.حالا هم برخی قصد گمانه زنی در مورد کابینه احتمالی و اوضاع آینده را دارند که باید گفت:شخص آنچنان ناشناخته ای وزیر نخواهد شد زیرا مانند 26سال گذشته وزرا با نظر رهبری برگزیده خواهند گشت. اوضاع هم چه سیاسی و چه اجتماعی تغییر خاصی نمیکند چون چهارچوب سیاستهای نظام مشخص است(يعنی نه افراط و نه تفريط در سياستهای هميشگی).... فقط هر چه هم هست احمدی نژاد آخرين اميد نظام در همه جهات داخلی و خارجی است و اما یک خاطره: شاید بدانید که در کشورهای غربی بسیاری از زوجها بدون ازدواج رسمی (ازدواج رسمی در کلیسا یا شهرداری ثبت می شود) باهم زندگی کرده و بچه دار نیز می شوند.اما این دلیل نمی شود که حقوق خانواده در مورد این خانواده ها رعایت نشود.مثلا اگر در آمریکا آقا و خانمی بمدت معینی باهم زندگی کنند حتی اگر ازدواجشان به ثبت رسمی هم نرسیده باشد شامل قانون خانواده شده و در صورت جدایی تمام اموالی که در هنگام باهم زیستن داشته اند بطور مساوی بین زوجین تقسیم میشود و یا اگر بچه ای داشته باشند به زن سپرده و مرد موظف به پرداخت هزینه فرزند تا18سالگی میگردد.در اینجا ماجرایی از کشمکش یک زوج آمریکایی را نقل میکنم: در ایالت جورجیای آمریکا زن و مردی پس از یک مدت زندگی مشترک متارکه کرده و پس از تقسیم اموال دادگاه مقرر کرده بود که بنا به دلایلی مرد هرماهه مبلغ مشخصی نیز به بانو بپردازد.در آمریکا رسم است که بانکها روی زمینه دسته چک اشخاص تصویر درخواستی آنها را چاپ می نماید.(همانطور که پلاک ماشین را هم به اسامی درخواستی صادر میکنند:مثل عروسک-نطنز یا هر اسمی دیگر)به هر حال:گویا آن آقا از تصمیم دادگاه مبنی بر پرداخت ماهیانه حسابی دلخور بوده و برای اینکه حال همسر سابقش را بگیرد به بانک سفارش میدهد که عکس عروسی جدیدش را روی چکهایش چاپ نماید و هر ماهه پول خانم قبلی را روی آن چکها نوشته و برایش پست می کرده تا با برانگیختن حسادت وی به نوعی تلافی نموده باشد....امان از جنس خراب!!!!(بیچاره بانوان ایرانی با تمام خصایل نیکشان از کوچکترین حقی محرومند و دلیل وجود مهریه های سنگین هم بهانه ای برای پشتوانه زندگیشان است که در خیلی موارد از آن هم محروم میشوند!!من با اصل مهریه که نوعی معامله و بی حرمتی به شان بانوان است مخالفم و در عوض باید قانونی وضع شود که مرد و زن در همه جهات از حقوق برابر انسانی برخوردار گردند که برای نیل به آن هم ما مردان دست از خودخواهی و زورگویی برداریم و بانوان نیز حق خویش را شناخته و بازستانند که حق گرفتنیست .مثلا برخی بانوان نظیر نمایندگان زن مجلس از هر مردی نسبت به زنان سختگیرترند!!) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 4 توسط حسن علیزاده |
|
|
رای 3 تیر:نه بزرگ به اصلاح طلبان مصلحت طلب آقای احمدی نژاد با رایی نسبتا مناسب رییس جمهوری اسلامی شد و نشان داد آدمی که روراست و به اصولش پایبند باشد با مخاطبش بهتر ارتباط برقرار میکند.وی بر خلاف آقای هاشمی در پرده سخن نگفت و کلی گویی نکرد چرا که مردم حرفی مشخص و صریح را می طلبیدند و هاشمی نشان داده که اهل صراحت نیست. 6 نفر از کاندیداها که هدفشان فقط کسب رای بود و مردم هم به شعارهایشان اعتماد و باور نداشتند(آقای لاریجانی در صدا و سیما میزان پایبندیش را به دمکراسی و آزادی بیان نشان داده بود-آقای قالیباف در برخورد با وبلاگ نویسان و گروه فشار و...آقای کروبی هم که در ریاست مجلس ششم و قانون مطبوعات خود را بیشتر شناساند و در اين انتخابات هم تمرکزش روی قشر آسيب ديده اقتصادی بود ) آقای مهرعلیزاده هم که هیچ حامی خاصی نداشت و فقط روی آذری بودنش حساب میکرد و کمتر از وی در بین مردم صحبتی میشد یعنی نه دشمن سخت داشت و نه دوست سینه چاک.مانند حسین رضازاده که در اردبیل عکسهای مهرعلیزاده توی ماشینش بود و در تهران از هاشمی دفاع میکرد(بجهت دانشگاه آزاد) و اما معین و حامیانش هم نشان داده بودند که حتی در صورت اعتقاد به شعارهایشان هم در عمل از انجام آن ناتوانند و حرفشان در حد شعار هست و بس. اما احمدی نژاد فردی بود که از دولت اسلامی و...صریحا صحبت کرده و از رهبری تعریف بسیاری نمود و رای هم آورد. شعارهایی داد که برای مردم دلنشین بود مانند:خادم جمهور- مردمداري-رفاه و رضايت ملموس برای خانوادههاي ايراني- اصلاح اساسي ساختارمديريت -اصلاح اساسي اقتصاد - مبارزه واقعي با بيكاري - حل مشكلات معيشتي و رفاهي- مبارزه با رانت خواران و آقازاده ها (مدیران نفتی-خودروسازی و ...) و دیدیم که حمایتهای همه جانبه و فتوی گونه روحانیون و روشنفکران از آقای هاشمی را مردم بی پاسخ گذاشتند تا درس بزگی باشد برای مصلحت طلبان.مردم نشان دادند که بر خلاف اصلاح طلبان داخل حاکمیت حرفشان یکیست تا مانند انتخابات مجلس ششم باز هم به آقای هاشمی نه بگویند.مردم کارهای اقتصادی و رانتهای وی و اطرافیانش را کم و بیش میدانند. بسياری ازروشنفکران و بخصوص اصلاح طلبان نشان دادند که خواست بدنه جامعه و ملت ایران را نمی شناسند. 20میلیون آرای خاموش اعتنایی به شعارهایشان نکردند چون در حقیقت انتظار کاری مفید از هیچکدام از گروهها در این چهارچوبهای موجود را ندارند و عجیب است اگر اصلاح طلبان روی آرای آنان حساب کرده باشند!!زیرا وقتی به خودشان رای ندادند چگونه به فردی چون هاشمی رای می دادند!؟.پس بعید است که اصلاح طلبان و روشنفکران!! روی آرای خاموش حساب کرده باشند.اما دیدیم که در تقسیم آرای مرحله اول و متعاقبا یارگیری برای مرحله دوم اشتباه فاحشی کردند.از مجموع حدود 28میلیون رای سالم در مرحله نخست- 5 میلیون رای کروبی آرای اصلاح طلبان نبود بلکه متعلق به عوام و قشرمحروم کم درآمد بود که دنبال وعده ای برای بهبود معیشتشان بودند وبا توجه به اینکه معمولا ثروتمندان شهرها و روستاها طرفدار هاشمی بودند لذا آرای کروبی به سبد احمدی نژاد واریز گردید زیرا این قشر میدانستند که آزموده را آزمودن خطاست .و با احتساب حدود 6میلیون آرای قالیباف و لاریجانی در اردوی اصولگرایان و5 میلیون آرای خود احمدی نژاد در مرحله اول-حدود16 میلیون رای قابل پیش بینی بود.و هاشمی علاوه بر رای خودش تنها آرای معین را توانست جذب نماید.این اشتباه تاکتیکی اصلاح طلبان و روشنفکران خیلی ناپخته و شاید کودکانه صورت گرفت. این انتخابات نشان داد که: 1-مردم پیرو و وامدار کسان خاصی نیستند تا هر موقع که میلشان کشید مردم را به سویی بکشند.(حزب باد) 2-اکثر اصلاح طلبان نشان دادند که به گفته هایشان پایبند نیستند.نه به آن کوبیدن هاشمی در هنگام انتخابات مجلس ششم و نه به این حمایت عجولانه سوم تیر که با سرمقاله قوچانی در روزنامه شرق شروع شد و پای نهضت آزادی-ملی مذهبی ها و...را تا روشنفکرانی چون خشایار دیهیمی هم به میان کشید! 3-خواست ملی با خواست و منافع گروهی تفاوت دارد.بهای رسیدن به قدرت به هر وسیله ای همین می شود که دیدیم. 4-هیچ فرد و گروهی نباید برای رسیدن به اهدافش از دیگران مایه بگذارد.بلکه باید خودش تلاش کند و با نشان دادن صداقت در عمل و گفتارش-اقبال عمومی را کسب نماید. ۵-مردم شايد برخی افراد را بخاطر کارشان مانند ورزش-هنر و...دوست داشته باشند اما بازی خوب دليل بر تشخيص خوب همه چيز نيست.!!هر کسی را بهر کاری ساختند.هر کس ميتواند از فردی حمايت کند اما نمی تواند پيروی ديگران را از خودش توقع داشته باشد. *از همه مهمتر اینکه: احمدينژاد، مسئوليت بسيار سنگيني را بر دوش گرفت؛ مسئوليتي بسيار سنگينتر از رياستجمهوري که متوجه کل نظام است. او علاوه بر وظیفه راضی نمودن طرفدارانش وحتی افرادی که به رقیبانش رای داده اند-باید در جذب 20میلیون خانه نشین هم بکوشد تا بتواند فاصله حاکمیت و مردم را کم کند.زیرا با توجه به اينكه ديگر گفتمانهاي درون نظام، تاكنون امتحان خود را پس دادهاند، چه رويكردي از درون نظام خواهد توانست به اميد بعدي مردم تبديل شود؟ احمدينژاد آخرین گزینه این میدان است... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 4 توسط حسن علیزاده |
|
|
اين سخن از زبان مردم کوی و برزن است که اهل رای دادن هم هستند.اینروزها بازار اتهامات در عرصه انتخابات داغ شده است و هر کس آن دیگری را متهم به انواع و اقسام مسایل مینماید.برای بسیاری افراد و من هیچ تفاوتی بین تمام 8 کاندیدا وجود نداشته و ندارد زیرا بنظر ما این اینهمه هیاهو برای هیچ است.خود آقای خاتمی اعتراف کرد که رییس جمهور یک تدارکاتچی هست و بس. راست هم گفت چون فقط 15% کارها در دست اوست که آنهم بیشتر در امور کارمندان و کارگران و...و پرداخت حقوق آنها میباشد.دلایلش هم روشن است: 1-خرازی اعلام کرد که سیاستهای خارجی وهسته ای نظام روشن است و هر کس که بیاید مجری آنها خواهد بود. 2-در زمینه اجرایی هم خاتمی اعلام داشت که طرح 5ساله و چشم انداز 20 ساله نظام مشخص شده و دولت بعدی ملزم به حرکت در آن چهارچوبهاست. 3-مجلس هم که جای خود را دارد و مجوز هر کاری حتی خرج کردن پول و یا اضافه کردن حقوق کارمندان در دست دولت نیست. و....... پس اینهمه هیاهو برای چیست؟از دید اجرایی چه فرقی میکند که کی رییس دولت باشد؟ موج شدیدی علیه آقای احمدی نژاد براه افتاده و همه از روشنفکران تا علمای مذهبی از آقای هاشمی حمایت میکنند و مردم را از خطر بنیادگرایی می ترسانند که :اگر به آقای هاشمی رای ندهید چنین و چنان میشود!گروه فشار براه می افتد! در دنیا آبروی ایرانی میرود! جوانها و زنان محدود میشوند و چه و چه و چه.... سوال این است که: مگر گروه فشار در دوران اصلاحات وجود نداشت؟ مگر مثلا در دوران آقای هاشمی و خاتمی کشورهای خارجی ارزشی برای ایرانی قایل بودند؟کدام کشور به گذرنامه ایرانی ویزا میداد که حالا با آمدن احمدی نژاد نخواهد داد؟ کی توانستند حق 50 درصدی ما را در خزر حفظ کنند؟(که تبدیل به 12% شد) مگر بانوان چه حق انتخابی در زمان اصلاحات داشتند؟ چه فرقی میکند که روسری بانوان 2 انگشت عقب تر یا جلوتر باشد؟کی بانوان را به استادیومها راه میدادند؟ فقط برای منافع شخصی در قدرت تحصن کردند!نه برای درد ملت.
کی توانستند انتخابات و مطبوعات آزاد داشته باشند که حالا با آمدن احمدی نزاد آن امتيازات را از دست بدهیم؟؟!!کجا توانستند از انتخابات(انتصابات)مجلس هفتم جلوگیری کنند؟کجا از حق غیر خودیها حمایت عملی کردند؟ چرا اینهمه نخبگان در اینمدت از کشور ما خارج شدند؟چرا در دوران همین آقایان بجای ایران با پول ایرانی دبی آباد گردید؟و هزاران سوال دیگر... پس این وسط دعوا سر منافع ملی نیست.بلکه دعوا بر سر لحاف ملاست.آقایانی که دستپاچه شده و همگی سنگ آقای هاشمی را به سینه میزنند گویی یادشان رفته که گنجی چرا کنج اوین اسیر شده است؟چرا عبدالله نوری سکوت کرده است؟چرا مهاجرانی در خارج بسر میبرد؟همه هم در زمان اصلاحات!! دعوا سر رانتهاست.رانت سیاسی و اقتصادی.که اگر احمدی نژاد بیاید از آن محروم میشوند.26سال است که قدرت دست اینها بوده و با نگاهی به حلقه وزرا و مدیران میشود دریافت که بین عده ای خاص در گردش بوده و کسی را در این حلقه راه نداده اند و همین هم یکی از موجبات فرار نخبگان بوده است. نفت 8دلار با نفت 50 دلار هیچ تفاوتی در زندگی و امکانات ایرانی هیج اثری نداشته است.که اگر داشت اینهمه فساد-رشوه-قاچاق و...نداشتیم!.ما همان مرغیم که در عروسی و عزا سرش را میبرند.پس برای من و برای ایران فرقی میان این 2 نفر نیست.زیرا با آمدن آقای هاشمی همین مدیران سر کار خواهند بود.رشوه بوده و خواهد بود.آمریکا همان زورهایش را خواهد گفت...و گروه فشار و....هم از بین نمیرود بلکه همچون همیشه در خفا کارش را ادامه میدهد. پس بگذار که به عرصه آشکار بیایند تا لااقل چهره های جدیدی را تجربه کنیم و کمی هم هیجان یابیم. حتی اگر قبرستانها را هم تفکیک جنسی و زنانه مردانه نمایند... واقعا در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی مگر چه فرقی میان آقایان هاشمی و احمدی نژاد است؟!! هر 2 از بدنه نظام و مورد تایید شورای نگهبان هستند. آنان که رای نمیدهند حسابشان به کنار.اما بگذارند دیگران به هر کس که میخواهند رای بدهند.روشنفکریشان را هم دیدیم.لطفا با بیانیه هایشان به مردم راه نشان ندهند. چه نیکو گفت سهراب سپهری که: ایران سرزمین مادران خوب-غذاهای خوشمزه-کویر زیبا و روشنفکران بد است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 4 توسط حسن علیزاده |
|
|
نتیجه انتخابات عالی شد.البته من رای ندادم اما دور دوم حتما به احمدی نژاد رای خواهم داد.زيرا او بهترین گزینه و نماد واقعی و آينه تمام نمای نظام است که غبار بزکهايی مانند اصلاح طلبان(مصلحت طلبان ريش اصلاح کرده)را ميزدايد تا تکلیف معلوم گردد.در صورت انتخاب وی ديگر انگشت اتهام به عوامل خيالی و...منحرف نمی شود؛که مثلا از فقر و فحشا فيلم تهيه کنند و عامل آنرا بخشی از حاکميت معرفی کنند!!حال آنکه هر کاری در يک کشور؛چه مثبت و چه منفی محصول کل حاکميت است.ضمنا تکلیف خیلیها هم با اين انتخابات معلوم شد.از جمله:۱-دولت آمريکا بايد بداند که اگر واقعاخيال کمک به مردم و دمکراسی را دارد!!نبايد مداخله جويانه و به بهانه همراهی با مردم ايران صحبت کند.بسياری افراد عليرغم ميل باطنی و فقط از لج حرفهای بوش پای صندوقها رفتند.(شايد هم بوش با هماهنگی با بعضيها اينگونه صحبتها را نمود!! ولی اگر هم اينگونه نيست؛حرفهای بوش مصداق دوستی خاله خرسه است و دوست نادانی که بر زمينت ميزند...ما دشمن دانا را به اين دوست!!نادان ترجيح ميدهيم...ما سخن اميرکبير را يادمان نرفته که:هيچ دولت بيگانه ای دوست واقعی ملت ايران نبوده ونميشود.)۲-بسياری از لس آنجلس نشينان هم تا زمانی که بر تابوت سلطنت ميکوبند در بیخبری و بی اعتباری خود مهر تاييد ميزنند.ايران ارث پدری وجای سلطنت هيچکس نيست حتی از نوع مشروطه اش که مثلا خانواده ای بعنوان سمبل و ستون کشور!! بصورت خنثی با بيت المال برای خودشان خوش بگذرانند. سمبل ما پرچم ملی و ستونهای مملکت هم تک تک ايرانيان هستند.۳-اصلاح طلبان تشنه قدرت و سهم طلب از حکومت(مصلحت طلبانی که بسياری از آنها اصلاح طلبی را فقط ريش کوتاه کردن ميدانند)۴-جناح سنتی راست از جمله موتلفه و شورای هماهنگی که با لاريجانی شکست سختی خوردند.۵-20میلیون آرای خاموش میهن دوستان هست که بايدبا NGO ها خود را تقويت و سازمان يافته نمايند.۶-زنان بيشترين تعداد رای دهنده ها بودند.اين قشر بايد بيشتر در شناخت و مطالبه حقوقش تامل کند.۷و- اینکه ثابت شد که ما تا دمکراسی فاصله داریم و لازمه اش رشد آگاهی ملت است.ضمنا ما ملت دقیقه نود ؛احساسی و غیر قابل پیش بینی هستیم..و..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 4 توسط حسن علیزاده |
|
|
يكي از افراد جالب ايراني كه در مسيرمان با وي آشنا شديم,تيرداد پرويز نام داشت. وي كه از دوستان نزديك ناصر حجازي نيز هست,در كشور بنگلادش زندكي ميكند(هديه ۲۰۰هزار دلاری پدرش را هم که بشرط اقامتش در آمریکا به وی ميداد نپذيرفته بود) و نكته جالب در اينست كه وي داراي كارت اقامت آمريكا(گرين كارت)بوده و به اكثر كشورهاي پيشرفته مسافرت نموده و در نهايت بنگلادش را جهت زندگي گزيده تا بقول خودش سكوي پرتابش به ايران بوده و جذب زندگي در آنجا نشود!!(الان 24سال است كه ساكن آنجاست).از همه اينها جالبتر داشتن 26مدرك دانشگاهيست!از پزشكي,ستاره شناسي,آشپزي تا زبانهاي مختلف.وي در دانشگاه آمريكايي داكا همزمان هم استاد و هم دانشجو ست.بقول خودش:به اين ميگن زگهواره تا گور دانش بجوي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 4 توسط حسن علیزاده |
|
|
هند سرزمین عجایب و کشور هفتاد و دوملت است .کشور حاصلخیزی که مردمش محتاج غذای روزانه شان هستند . در نزدیکی مرز لاهور پاکستان اولین شهر بزرگ مرزی آمریتسر نام دارد که بزرگترین معبد سیکهای هندو بنام Golden Temple (معبد طلایی ) در آن واقع شده است و همه ساله زائرین بیشماری به آنجا هجوم می آورند . همانگونه که از نامش پیداست ، گنبد این معبد از طلا ساخته شده که در داخل استخر بزرگی تعبیه شده است ! در این مکان نذری و خیرات به زائرین می دهند و گیرندگان نذری باید دو دستشان را مشت کرده و برای دریافت غذا جلو بیایند در غیر این صورت محکم روی دستشان می زنند . در محوطه معبد نیز مکانی جهت اقامت توریستهای خارجی وجود دارد که البته بیش از سه شبانه روز نمی شود در آن اقامت گزید و هزینه هر نفر هم برای یک دوره اقامت یک دلار ( 900تومان ) میباشد . و جلوی این مکان هم 24 ساعته نگهبان گمارده اند تا از اموال خارجیان مراقبت نمایند . در این مکان که همه روی زمین می خوابند انواع جانوران را می توان مشاهده نمود . آیین" سیک " تلفیقی از اسلام و هندو میباشد .برای ورود به محوطه معبد بایستی موها را با کلاه یا پارچه ای پوشانید و نیز پا برهنه بود . پیروان این مذهب هیچگاه موهای بدن و یا سر و صورتشان را کوتاه نمی کنند و آنها را می بافند و موهای سرشان نیز همیشه با پارچه ای شبیه عمامه پوشیده نگهداشته می شود . مراسمشان شباهت بسیاری به شیعیان دارد . روحانیان مذهبی دور تا دور محوطه حیاط نشسته و کتاب مذهبیشان را می خوانند و اکثر زائرین نیز جلوی آنها سجده کرده و کتاب را بوسه می زنند و در مسیر پیاده رو مانندی که به صورت رفت و برگشت از داخل استخر به درون معبد راه دارد حرکت کرده و مراسمشان را انجام می دهند . این مراسم از سحرگاه با حمل کجاوه ای که داخل آن مظهر خدایشان قرار دارد با آیین خاصی همراه با شیپور و خواندن سرود مخصوص به داخل معبد آغاز شده و تا شب هنگام ادامه می یابد . در تمام مدتی که این مظهر خدا داخل آن معبد است یک لحظه نیز صدای سازو آوازقطع نمی شود و در آخر شب نیز مجددا آنرا سوار کجاوه کرده و به اتاق مخصوصش حمل می نمایند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 4 توسط حسن علیزاده |
|
|
معمولا کسانی که به مسافرت می روند با خود سوغاتی و يادبودهايی به همراه می برند . ما در طول سفر از آنجا که با دوچرخه بوديم و امکان حمل وسيله ی اضافی را نداشتيم و با توجه به اينکه اغلب در کشورهای مختلف در سفرهای پيش از سفر دور دنيا از ما يادبود و نشانه هايی طلب می نمودند لذا در سفر به دور دنيا مقدار زيادی اسکناس بيست تومانی نو و تانخورده با خود به همراه برديم که هم کم حجم بود و هم نشانه ای از ايران . در کشورهای پيشرفته به نفس هديه و ارزش معنوی آن نگاه می کنند اما در کشورهای فقير ارزش مادی هديه نيز برايشان مهم است و لذا در کشورهای جهان سومی وقتی اسکناسها را هديه می داديم بلافاصله ارزش آن را در مقايسه با پول خودشان و يا دلار می پرسيدند . از آنجا که ارزش پول ملی ما بجز يکی دو کشور از همه ی کشورهای دنيا کمتر است (مثلا يک تاکای بنگلادش پانزده تومان - يک روپيه هند هيجده تومان - ريال برزيل دويست و پنجاه تومان و....) لذا ما هم برای اينکه زياد خجالت نکشيم در جواب می گفتيم بيست و پنج سال پيش اين بيست تومانی برابر با سه دلار بود .!!!!!و البته با اصرار آنان مجبور می شديم ارزش فعلی پولمان را به آنان بگوييم که بدون استثنا همه ی آنها از شنيدن آن شگفت زده می شدند . حتما اين طنز را شنيده ايد که می گفتند : جايزه ی نوبل شيمی به مرحوم محسن نوربخش (رييس فقيد بانک مرکزی) اهدا شده است به خاطر تبديل ريال به .... ای کاش دولت آينده ی ايران همچون ترکيه که يکباره شش صفر را از واحد پوليش کم نمود (الان هر لير ترکيه تقريبا معادل يک دلار شده است) اقدامی در جهت ارزش پول ملی کشور انجام دهد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 4 توسط حسن علیزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد4 آبان1349 اردبیل -در مدت4سال و 3ماه همراه با دوستم بعنوان اولین ایرانی دور دنیا را در 5 قاره با دوچرخه رکاب زدیم(از شهریور79 تا آذر 83).. تجربیاتی را که در طول سفر بدست آوردم قادر نبودم پشت میز هیچ دانشگاهی بیاموزم و آرزو دارم که امکان انتقال آنرا به علاقمندان بیابم (از طریق چاپ کتاب و البته بدون سانسور)فیلم سفرمان هم در فستیوال میلان-آبان85-برنده دیپلم افتخار گردید.برای دیدن جزئیات-عکسها و روزنامه ها لطفا دیدن فرمایید از سایت: http://pedal4peace.free.fr
|
| پیوندهای روزانه |
|
راهنمایی برای علاقمندان سفر با دوچرخه دوستان علاقمند به دانستن مراحل این کار،سوابق،مشکلات پیش از سفر و ...را در این صفحه ببینند آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|