![]() |
![]() |
|
| (آزادی بیان،حقوق زن=حقوق بشر) ای زبردست ز یردست آزار×××گرم تا کی بماند این بازار |
|
سنگاپور بسیار شیک وتمیز است و به پاکیزگی اهمیت زیادی می دهند،چنانکه اگر کسی آب دهان - ته سیگار و یا آدامسش را در پیاده رو یا خیابان بیندازد ۲۰ دلار جریمه می شود.تا چند سال پیش حتی فروش آدامس در آنجا ممنوع بود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 آبان1384ساعت 12 توسط حسن علیزاده |
|
|
بدلیل بارش شدید که معمولا هنگام ظهر به بعد شروع می شد و همچنین برای فرار از گرمای هوا و رطوبت بالا در کل شبه قاره هند و آسیای جنوب شرقی،رکاب زدن را از گرگ و میش هوا آغاز می کردیم.روزی که قرار بود از مرز مالزی وارد سنگاپور بشویم با خیل عظیم موتورسواران مواج شدیم. آنها کارگران مالزیایی بودند که همه روزه با عبور از پل مرزی دو کشور،برای کار به سنگاپور رفته و شبها مراجعت می نمودند.
رکاب زدن و عبور از بین آن همه موتور |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 13 توسط حسن علیزاده |
|
|
مالزی در منطقه نزدیک خط استوا واقع شده و آب و هوای بسیار گرم و مرطوبی دارد.ما هم در بدترین فصل سال(تابستان)آنجا بودیم که از گرمای هوا و بارانها
ی سیل آسا جانمان به لبمان می رسید.مخصوصا از ظهر به بعد بارشی شروع می شد که گویی تشت آبی را روی سرمان خالی می کردند.بیشتر آب هم که از شیب حاشیه جاده رد می شود و ما هم که از حاشیه راه رکاب می زدیم،لذا آب گاهی تا زانوها هم می رسید.ضمنا خیس شدنمان هم دو برابر می شد چون یکبار از آسمان بر سرمان می ریخت و در مرتبه دوم که بدتر هم بود ماشینهای عبوری آنرا بر ما می پاشیدند. البته خوب آب روشناییست! مالزی پیشرفته ترین کشور اسلامی و در عین حال دمکراتیکترین آنهاست که رابطه دین و دولت در آن بخوبی تعریف شده است. از یک طرف وزارت حج دارند که نشان دهنده اهمیت مذهب اسلام در آنجاست(گرچه فقط حدود کمتر از ۶۰٪ مردمش مسلمانند) و از سویی دیگر اجازه دخالت افراطیون در قوانین را نمی دهند.بطور مثال وقتی مفتی(مجتهد)یک ایالت بدلیل شرکت ۳ دختر در انتخاب ملکه زیبایی حکم قتلشان را داده بود دولت دخالت نموده و جلوی کار را گرفت تا حدی که ماهاتیرمحمد(نخست وزیر) از سوی علما مرتد اعلام شد!...ما مثلی داریم که می گوید:با یک گل بهار نمی شود. اما مالزی و اقدامات شخص ماهاتیر محمد عکس آنرا ثابت می کند.او با شایسته سالاری در کشور و جذب سرمایه گذاری خارجی- خصوصی سازی و اصلاحاتش در سطح کشور،تقریبا همزمان با انقلاب ایران درمدت حدود ۲۰ سال مالزی را به کشوری پیشرفته مبدل نمود .کاری که نه شاهان قبلی و نه در بعد از انقلاب اثری از آن دیده نمی شود که دلایلی چون عدم شایسته سالاری و حاکمیت روابط بجای ضوابط ،دخالت افراد غیر مسئول و غیر متخصص در امور کشور،پاسخگو نبودن مسئولان،عدم گردش آزاد خبرها و اطلاع رسانی و...از اهم آنهاست.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 آبان1384ساعت 15 توسط حسن علیزاده |
|
|
۱-دوباره می نویسم که دکتر تیرداد پرویز یکی از بهترین دوستان ما در طی این سفر است.آدمی فوق العاده با ۲۶ مدرک دانشگاهی و مصداق زگهواره تا گور دانش بجوی.تیرداد گرین کارت آمریکا را داشت و به بسیاری از جاها هم سفر کرده بود اما بنگلادش را بر گزیده بود تا هیچگاه جذبش نشود و سکوی پرتابش به ایران باشد!اما خوب الان ۲۵سال است که آنجا زندگی می کند.
۲-داکا آلوده ترین و بی نظم ترین پایتختی است که دیده ام(البته بزنم به تخته پس از تهران). ۳-چون ایرانیان حضوری موثر و طولانی در این نقطه از جهان داشته اند لذا اثرش هنوز هم مشاهده می شود.از جمله: در یک مدرسه دینی که هزینه اش طبق تابلوی نصب شده توسط وهابیون(ضد شیعیان)داده می شد با این وجود جشن نیمه شعبان داشتند و نشان می داد که تحت تاثیر اسلام ایرانی بوده اند.بیش از ۴هزار کلمه فارسی در زبانشان وجود دارد. علاوه بر خواندن قران،مراسم معنوی حافظ خوانی و مولوی خوانی هم دارند(حتی یک نفر اشعار مولانا را طوری خواند که گمان کردیم فارسی بلد است در حالیکه یک کلمه هم فارسی نمی دانست و فقط حفظش کرده بود.درست مانند بسیاری از اطرافیان ما که همیشه قران می خوانند اما معنی یک آیه را هم نمی دانند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 8 توسط حسن علیزاده |
|
|
دیروز مسابقه فوتبال بین استقلال و پرسپولیس با تأخیری یکروزه به داوری اشتارک آلمانی(که حتما از دیدن آنهمه جمعیت برای یک بازی بسیار معمولی شگفت زده شده) برگزار شد! شاید از همین فوتبال ساده بتوان به چندین مسئله پی برد. ۱-در آغاز بازی طبق معمول تلاوت قران انجام شد در حالیکه ملت سوت می زدند و در پایان نیز بجای صلوات،کف زدن هم با سوت همراه شد که شاید برای افراد مذهبی خوشایند نباشد.اینجاست که می گویند هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. ۳- اینهمه در اروپا استادیوم هست و مسابقاتش در ایران هم نشان داده می شود.براستی آیا فقط در یکی از این استادیومها عکسی از رهبران سیاسی دیده می شود؟مگر آنکه استادیوم عربها-ترکیه-ایران-آذربایجان و کشورهایی از جنس ما باشد! ۳-ما حق خویش را نمی شناسیم و بلد نیستیم اعتراض کنیم!یعنی بجای تحریم حضور در استادیوم به جان اموال عمومی خودمان مثل اتوبوسها و...خسارت می زنیم!!هر سازی که بزنند با آن می رقصیم و سلیقه مان هم پایین است چون برای تماشای یک بازی سطح پایین هر تحقیری را می پذیریم.از تغییر تاریخ و ...۴-فعلا بحث درباره فوتبال آبکی و سریالهای ماستی تلویزیون برای ما مهمتر است.لابد درد ایران و ایرانی نیست فرجام انرژی هسته ای،انزوای بین المللی و... به ما چه که ایتالیا و فرانسه تهدید و توهین می کنند و...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 آبان1384ساعت 11 توسط حسن علیزاده |
|
|
ریش سفیدان روستا ما را برای خوابیدن به مسجد محل هدایت کردند و در آنجا ابتدا به حنای کف پایمان گیر دادند.زیرا همه ریشهایشان را حنا گذاشته بودند اما ما بخاطر جلوگیری از عرق و...حنا گذاشته بودیم و از نظر آنان این نوعی اهانت به مقدسات بود.خلاصه زیر بار نرفتیم که مال ما حناست و اصرار داشتیم که داروی گیاهی است.بهر حال به خیر گذشت. تا پاسی از شب ما را در حالیکه از خستگی نای نشستن نداشتیم به حرف(بیشتر ایما اشاره)گرفتند.همه بحث هم دینـی بود.پس از رفتن آنان هر کداممان در گوشه ای دراز کشیدیم.اما یکی دو ساعت نگذشته بود که چراغهای مسجد روشن شد و جمعیت رفته رفته پیدایشان شد و هر یک در گوشه ای به نماز ایستادند که هر از گاهی (با عرض پوزش)صداهایی هم از خود خارج می کردند که البته نمازشان باطل نمی شد!بالاخره زمان اذان فرا رسید و همه باید به صف می ایستادند و ما نیز.امام جماعت مثل یک نظامی ترتیب صف را بازدید و سپس نماز را آغاز نمود.میدانید که اهل تسنن نماز را با دستان بسته و پاهای باز می خوانند ،برعکس شیعیان.صداهای گاه و بی گاهی که خارج می کردند، نگاههای تعجب آلود حاضران که دزدکی سرشان را بسمت ما می چرخاندند و بخصوص نوجوانی که صف نماز را رها کرده و درست مقابل ما ایستاده و تماشایمان می کرد ما را به خنده انداخته بود،شانه هایمان بود که از شدت خنده بالا و پایین میشد و می لرزید اما خوشبختانه قهقهه نزدیم تا جانمان را حفظ کنیم...نماز که تمام شد هر کس باز بصورت فردی نماز ۲رکعتی خواند و تازه این آغاز ماجرا بود.ما دل خود را صابون زده بودیم که لا اقل پس از نماز ساعتی بخوابیم اما متوجه خیال خاممان شدیم.زیرا ایراد خطبه و ذکر گفتن مانده بود،از صف که جدا شدیم با نگاههای اعتراض گونه حاضران و با اشاره امام جماعت دوباره به صف برگشتیم و اینکار تا طلوع آفتاب ادامه یافت.حال نمی دانم آیا آنها هر روز این کارها را می کنند یا فقط برای زدن پوز ما بود که از کشوری با حکومت اسلامی رفته بودیم تا نشان دهند که کی مسلمانتر است!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 22 توسط حسن علیزاده |
|
|
مرزی که ما از آن وارد بنگلادش شدیم از مسیر کلکته بود که مسیری محلی و بومی است و شاید بتوان گفت که کمتر توریستی خارجی از آنجا عبور می کند.معمولا توریستها به داکا می روند و یا به بندر چیتاگونگ برای دیدن ببر بنگال.لذا در مسیری که ما می رفتیم صحنه های جالبی پیش آمد از آن جمله اینکه:در روستائی برای اقامت شبانه توقف کردیم که در فاصله زمانی کوتاهی تمام افراد ذکور ده از کودک۵-۶ساله تا پیرمرد ۹۰ساله ما را دوره نمودند.(بدلایل مذهبی خانمها نزدیک نمی شدند) ما را با شگفتی عجیبی تماشا می کردند حتی چند نفرشان تا ۱۰سانتیمتری صورت ت امیر نزدیک شده و با لمس همزمان صورت وی و خودشان لابد به مقایسه جنس پوست می پرداختند! رابط ما جوانی بود که کمی انگلیسی می دانست.بن لادن و صدام را قهرمان اسلام می دانستند و عکس صدام را خیلی جاها نصب کرده بودند!(ما پیش از ۱۱سپتامبر آنجا بودیم) به صورتهای تیغ زده ما ایراد داشتند. و...تا زمانی دراز گرم ایما اشاره(گفتگو)بودیم و پس از آنهم بزرگان و ریش سفیدان روستا ما را برای شام دعوت کردند. ما بهمراه آنان در پیشاپیش گروه حرکت می کردیم و بقیه اهالی هم بدنبالمان.به مغازه ای که سقف و دیوارش از پلاستیک بود وارد شده و نشستیم و خیل جمعیت هم دور ما حلقه زده و بقیه هم در مقابل در برای تماشا از سرو کول هم بالا می رفتند.فقط برای ما۲نفر غذا آوردند.از قاشق خبری نبود،زیرا ایجاد واسطه بین دهان ودست و غذا را مکروه می دانند! از آب هم که خبری نبود و ما که ۱۰۰کیلومتر رکاب زده و پنچری هم گرفته بودیم کلی من و من کردیم تا بالاخره از جایی ۲ تا قاشق آوردند.مردم هم مشتاق تماشای نمایش غذا خوری ما بودند.مجسم کنید که جلوی صدها چشم غذا چگونه از گلویمان پایین می رفت،آنهم غذای تند و فلفلی. پس از غذا هم باتفاق سپاه چند صدنفری برای خوردن دوده تی(چای)که آنهم تند و مخلوطی از شیر و چای است رفتیم و نمایش را تکرار کردیم.و برای خواب به مسجد ده رفتیم که ماجرایی شنیدنی دارد و بزودی برایتان خواهم نوشت.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 آبان1384ساعت 12 توسط حسن علیزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد4 آبان1349 اردبیل -در مدت4سال و 3ماه همراه با دوستم بعنوان اولین ایرانی دور دنیا را در 5 قاره با دوچرخه رکاب زدیم(از شهریور79 تا آذر 83).. تجربیاتی را که در طول سفر بدست آوردم قادر نبودم پشت میز هیچ دانشگاهی بیاموزم و آرزو دارم که امکان انتقال آنرا به علاقمندان بیابم (از طریق چاپ کتاب و البته بدون سانسور)فیلم سفرمان هم در فستیوال میلان-آبان85-برنده دیپلم افتخار گردید.برای دیدن جزئیات-عکسها و روزنامه ها لطفا دیدن فرمایید از سایت: http://pedal4peace.free.fr
|
| پیوندهای روزانه |
|
راهنمایی برای علاقمندان سفر با دوچرخه دوستان علاقمند به دانستن مراحل این کار،سوابق،مشکلات پیش از سفر و ...را در این صفحه ببینند آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|