تبليغاتX
سفر نامه دور دنیا(به۵ قاره) و روزنگاری
(آزادی بیان،حقوق زن=حقوق بشر) ای زبردست ز یردست آزار×××گرم تا کی بماند این بازار
کسانی که مایلند چنین  سفرهایی انجام بدهند نکات کلی ذیل را باید در نظر داشته باشند.

۱-صرفا ورزشکار بودن کافی نیست و بایستی حتما دوچرخه سوار باشند زیرا همانطور که می دانید هر رشته ورزشی مهارتهای خاص خودش را نیاز دارد.مثلا باید بدن عادت داشته باشد که روزی ۵-۶ ساعت روی زین اندازه کف دست بنشیند و...

۲-حتی اگر دوچرخه سوار هم بودید باید عادت به سفر با دوچرخه را تمرین نمایید.حتما باید از سفرهای کوتاه مدت شروع کرده و به ترتیب مدت زمان را زیاد نمود.از سفر ۱هفته ای آغاز کرده و به مرور مدت زمان را افزایش دهید.

۳-مکانیسینی دوچرخه را بایستی بلد بوده و وسایل یدکی مانند لاستیک-طیوب-وسایل پنچرگیری-سیم ترمز و دنده-پره و .... نیز همراه داشته باشید.

۴-میانگین رکاب زدن در روز ۱۰۰ تا ۱۴۰کیلومتر می باشد.که بستگی به هوا و شیب جاده دارد. 

۵-همیشه مقداری جیره خشک غذایی و آب به اندازه کافی باید همراه داشت.

۶-دوچرخه مخصوص سفر تهیه کنید.

**-اگر مایل به سفرهای خارجی هستید این نکات را در نظر داشته باشید که: 

الف-در ایران کسی  حمایت مادی و معنوی از این حرکتها نمی کند مگر اینکه به جایی وصل بوده و روابط با مراکز داشته باشید(مانند وزارتخانه ها یا شرکتهای مالی بزرگ)

ب-گرفتن ویزا با گذرنامه ایرانی دشوارترین قسمت کار است که تقریبا با شرایط فعلی چیزی در حد محال است.با مراجعه به یکی از سفارتخانه های مقیم تهران پی به دشواری آن خواهید برد.

ج-گرانی کشورهای خارجی را مد نظر داشته باشید. اگر در چادر بخوابید و آدم صرفه جویی باشید بطور میانگین روزانه ۲۰دلار هزینه یک نفر خواهد بود که البته این هزینه در کشوری مانند هند-اندونزی کمتر و در جایی مانند لندن و پاریس بیشتر خواهد شد.

د-حداقل به زبان انگلیسی آشنایی داشته باشید تا از نظر ارتباطی بویژه در مراکز اداری و گمرکات و...به مشکل برنخورید.

ه-به هیچ عنوان بدون تربه سفرهای داخلی،دست به سفر خارجی نزنید.مشکلات را در داخل کشور تجربه کنید بسیار بهتر است.

**برخی افراد سعی دارند از این راه برای ورود به کشوری خاص به قصد اقامت و پناهندگی و... استفاده کنند که اصلا راه مناسبی نیست و نه تنها گرانتر از راههای دیگر در می آید بلکه کار دیگرانی را هم که قصد واقعی سفر را دارند خراب می کند.

 

 

                     

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 2  توسط حسن علیزاده | 

این روزها فزصتی دست داد تا بهمراه خانواده مسافرتی به مشهد داشته باشیم که به چند نکته که شاید برای هر ایرانی دیگری هم پیش بیاید اشاره می کنم.اولین مورد به اوضاع بد آسفالت برمی گردد و این سوال که:ما که نفت داریم و شن هم به حد بی نهایت هست،چرا جاده هایمان اینگونه اند؟ انرژی هسته ای حق مسلم ماست اما آسفالت مناسب نه؟؟!

از استان گلستان که وارد خراسان شمالی و رضوی می شوی، طلب رشوه از سوی مامورین پلیس به بهانه های مختلف علنی می شود! که از دیگر نقاط کشور بسی متمایزتر است!!

و اما حتما ماجرای سگی را که به حرم امام رضا وارد شده شنیده اید که با آب و تاب جریان دخیل شدن سگ بین مردم دهان به دهان می چرخد.تا اینجای کار ایرادی نیست و باور هر کس هم برایش محترم است. اما وقتی در کشوری باشی  که برای چاپ یک داستان و یا امتیاز پخش یک آلبوم آهنگ باید کفش آهنین به پا -هفت خوان رستم را عبور نمایی، چگونه است که سی دی تصویری سگ و پوسترهایش  سرا سر شهر را فرا گرفته است؟!مگر نه اینکه فیلم و عکس در محوطه حرم ممنوع است؟ در این که حس حیوانت از انسانها قوی تر است شکی نیست (مانند تشخیص وقوع زلزله)و ممکن است آن سگ محیط حرم را بر اساس حسش مکانی امن برای کسب غذا-فرار از سرما و... مناسب یافته است. اما اینکه این فرایند دستاویزی برای برخی اهداف باشند جای تامل و تاسف  دارد.

 

آلبرت اینشتین:  بی نهایت بودن دو چیز را قبول دارم، یکی کائنات و دیگری حماقت بشر.نامحدودی  کائنات را شک دارم اما بر بی پایانی حماقت بشر مطمئنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 15  توسط حسن علیزاده | 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1384ساعت 1  توسط حسن علیزاده | 
برای ورود به میهن،مرز آستارا و جمهوری آذربایجان را برگزیده بودیم وبا رسیدن به شهر مرزی کشورآذربایجان که آنهم "آستارا" نام دارد بوی خاک مقدس وطن را استشمام کردیم و شوقی وصف ناپذیر بر روح و جانمان چیره گردید. از آنجا که دوستان زیادی از ایراناز طریق تنها پل ارتباطیمان یعنی ایمیل، خواستار مشخص کردن تاریخ ورودمان به کشور شده بودند لذا ما نیز ازحدود یکماه زودتر، ظهر روز 16 آذر(روز دانشجو) را برای وروداعلام کرده بودیم . وقتی از مرز آذربایجان عبور نموده و در گمرگ ایران مشغول توضیح به مامور و منتظر مهر شدن گذرنامه ها بودیم، بناگاه با هجوم خیل عظیم جمعیتی مواجه شدیم که برای استقبال آمده بودند. از دیدن آن همه مردم در شگفت شدیم بویژه پس از آنکه آگاهی یافتیم که هیچ گونه اطلاع رسانی رسانه ای صورت نگرفته است. و مردم توضیح دادند که تربیت بدنی از ارائه هرگونه همکاری خودداری کرده بود!! و سه روز مانده به آمدن ما ، مردم وقتی از حمایت اداراتی نظیر تربیت بدنی ، صداوسیما و ... ناامید می شوند ستادی مردمی تشکیل داده و از شهرداری و شورای شهر اردبیل تقاضای همکاری می نمایند و وقتی جریان عدم همکاریها را به شهرداری اطلاع می دهند، امکانات ممکن از قبیل چندین دستگاه اتوبوس برای جابجایی مردم از اردبیل به مرز آستارا ، نوشتن و نصب پلاکارد - پرچم و چراغانی کردن مسیر و ...را در اختیار ستاد استقبال مردمی قرار می دهند. و اینگونه بود که که پس از 4 سال و 3 ماه وارد کشور شدیم و در مرز با استقبال پرشور مردم مواجه شدیم بی آنکه کسی از مقامات مسئول حضور داشته باشند!!! مردم در چندین قسمت از مسیر ورودی اردبیل به قربانی کردن و پخش شیرینی مشغول بودند وعلاوه بر اتوبوسهای حامل مستقبلین،دهها خودروی شخصی ما را از مرز تا دم منزل همراهی نمودند که موجب ترافیک سنگینی نیز گردیده بود.

 افتخار ما این بوده و هست که با پیام صلح ملت ایران،۵ قاره را رکاب زدیم ، از سوی مردم ایران حمایت شدیم و با استقبال گرم و پرشور مردم نیز وارد کشور شدیم، بی آنکه منبعی رسمی حمایتمان کند! اما بلافاصله پس از ورود، که خبر اشتیاق مردم در شهر پیچید، مسئولان (فرماندار؛ مدیر کل تربیت بدنی و...) وقتی شور مردم را دیدند فرصت را برای عرض اندام مناسب دیده و در داخل شهر خودشان را وارد مردم کرده برایشان سخنرانیها نموده و در مورد ما هم وعده های آنچنانی دادند! اما وقتی آبها از آسیاب افتاد همه چیز را فراموش کردند..یک سکه بهمراه لوح از سوی تربیت بدنی می دادند که بدتر از هر اهانتی بود و ما هم البته از پذیرفتن آن خودداری نمودیم.در رسانه های معتبری چون آسوشییتدپرس-بی بی سی-رویترز-سی ان ان- و...بارها اخبارمان پوشش داده شد و حتی گاهی در پخش زنده خبری حضور یافتیم اما در کشور خودمان،بجز چند خبر جسته و گریخته دریغ از برنامه ای مناسب! البته نه بدان جهت که ما مشهور شویم بلکه از آنروی که مواردی را به اطلاع مردم برسانیم که البته به مذاق عده ای خوش نمی آمد،زیرا مواردی که باب میل آنها بود و اصرار داشتند که بازگو کنیم،نپذیرفتیم و اهل چاپلوسی یا سانسور هم نبوده و نیستیم.(موردی که در مورد چاپ کتاب نیز با آن مواجهیم). بهر حال حافظه تاریخی و آیندگان همه چیز را به قضاوت خواهند نشست . خوشحالیم که بعنوان نخستین ایرانیان موفق شدیم دور دنیا را با دوچرخه رکاب زده و با تمام حوادثی که برایمان رخ داد ، زنده و سالم به وطن بازگشتیم وامیدواریم که دین کوچکی را نسبت به ایران جاوید ادا کرده باشیم .

بس بگردید و بگردد روزگار                              دل به دنیا درنبندد هوشیار  

 ای که دستت می رسد کاری بکن                 پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 9  توسط حسن علیزاده | 

از آنجا که پند روز دیگر سالگرد بازگشتمان به کشور است،الان به مسایل پیش از حرکت اشاره می کنم و در روز سالگرد نیز به موارد پس از بازگشت اشاره خواهم نمود.

ما عضو فدراسيون دوچرخه سواری ايران بوده و بيش از ۱۲سال  در اين رشته ، که به دوچرخه سواری ماجراجويانه در دنيا معروف است و در ايران آنرا سير و سفر با دوچرخه مينامند، فعاليت داشته و پس از اينکه دور ايران را رکاب زديم ،در ۳ مرحله مختلف ، کشورهايی را نيز رکاب زديم و توانستيم اولين ايرانيانی باشيم که امتياز دور دنيا با دوچرخه را کسب نماييم.

تمام مراحل اداری در فدراسيون و سازمان تربيت بدنی طی گرديد و مورد موافقت شورای برون مرزی سازمان تربيت بدنی نيز قرار گرفت سپس توسط رييس سابق سازمان(آقای هاشمی طبا) مثل همه رشته های ورزشی ديگر نامه ای به وزارت امور خارجه جهت هماهنگی با سفارتخانه های خارجی برای گرفتن ويزاها صادر گرديد.

پس از طی اين مراحل خوشحال از اينکه زحمات چندين ساله مان به ثمر رسيده و ميتوانيم به هدفمان که همان رکاب زدن دور دنيا بود برسيم ،نامه را به وزارت خارجه برديم و به امضا و تاييد مديران کل مختلف وزارت خارجه رسانديم، که همگی بلا مانع بودن آنرا تاييد کردند، تا اينکه به خوان آخر رسيديم ،که همان بخش صدور نامه برای سفارتهای خارجی مقيم تهران بود٬ اما در کمال ناباوری،از صدور نامه سر باز زدند!! بارها پيگيری کرديم اما نتيجه ای نبخشيد ،مجددا نامه ای برای معاون وزیر آورديم و ايشان دستور اقدام داد . اما باز نه تنها اقدامی انجام نشد، بلکه رای آقای معاون هم ۱۸۰ درجه پرخید و از رای قبلی خويش برگشت و گفت : صلاح نيست که برويد!!!!!!! نميدانيد چه روزهای سختی را پشت سر ميگذاشتيم!! زحمات چندين ساله ما با يک امضا داشت به هدر ميرفت آنهم بی هيچ دليلی!!!!

به دفتر شکايات وزير که رفتم پس از ماهها دوندگی گفتند: شما حق شکايت کردن نداريد!!!!!!! به هر جايی که ميتوانستيم مراجعه کرديم اما "آنچه البته به جايی نرسيد فرياد بود"!!!!

به خود ميگفتيم: ما که با جان خودمان بازی ميکنيم و با تکيه بر عضلات خويش قصد انجام اينکار را داريم، پس چرا بدون دليل مخالفت ميکنند؟ نکند نگران استهلاک جاده های خارجيها هستند؟!!!! و …بارها و بارها اين سوالات به ذهنمان خطور ميکرد و در تقابل با شعارهای دهن پر کن نظير:پاسخگويی مسئولان ،شيفتگان خدمت و .... قرار ميگرفت و مارا يارای تحليلشان نبود!!

برنامه ما اين بود که تابستان را در اروپا باشيم ،پاييز را در آفريقا و زمانی که در نيمکره شمالی زمستان فرا ميرسد به آمريکای جنوبی برويم و تا فرا رسيدن بهار در نيمکره شمالی ،آن قسمت از دنيا را در نيمکره جنوبی رکاب بزنيم و به سمت شمال بياييم ،بدين ترتيب مشکلی از نظر آب و هوا پيدا نميکرديم . اما وقتی نامه ای که حقمان بود را نتوانستيم بگيريم و به طبع آن ويزای اروپا را نتوانستيم بگيريم، به ناچار از سمت آسيا و با داشتن فقط ۲ ويزا برای پاکستان و هند ،و با دلی پر خون از کشور خارج شديم ،تا در يک حرکت سمبليک حامل پيام صلحی از سوی مردم  ايران برای مردم دنيا باشيم تا شاید بتوانيم در حد توان خويش ،چهره ای نيکو از کشورمان به جهانيان ارائه دهيم.

بدين گونه تابستان را در گرمای کشنده شبه قاره هند و خط استوا گذرانديم و زمستان سخت را در ژاپن و کانادا!!!!!!!!

هميشه هم به اين فکر ميکرديم که با يک قلم چه بلايی که بر سرمان نياوردند!!!!!!!

قرار هم بود که در اين سفر از حمايت دانشگاه آزاد برخوردار باشيم که فقط در ابتدای حرکت ۵/۳ ميليون تومان به ما داده شد، که البته حتی هزينه گرفتن ويزا هم نبود چه رسد به سفر دور دنيا آنهم با دوچرخه!!!

بارها شد که به مشکلات سخت برخورد کرديم و  تا پای از دست دادن جان پسش رفتیم پچ رسد به اموالمان،و از همه مراکز از جمله  دانشگاه آزاد کمک خواستيم ،اما هيچ جوابی نگرفتيم . بارها مجبور به کار کردن شده و با خوابيدن در جاده و کوه و بيابان و صرفه جويی در خوراکمان خود را سر پا نگه داشتيم، گاهی حتی با روزی يک کنسرو سر کرده و ۱۵۰ کيلومتر هم رکاب ميزديم . البته از پشتيبانی ايرانيان نيز برخوردار بوديم و اگر مردم نبودند قادر به ادامه راه نبوديم و جا دارد نکته ای را که بارها تکرار کرده ايم اينجا نيز بازگو کنم که: حسن و امير فقط مجريان و رکابزنان اين حرکت بودند ،در حاليکه عده زيادی از مردم ايران در انجام آن نقش دارند . ما فقط نهالی را کاشتيم که  با پشت سر گذاردن ۵ قاره دنيا بسیاری از ايرانيان در نگهداری آن نقش داشتند. ايران عشقش هر لحظه و هر دم با ما بوده و هست، و در اين ۴ سال و سه ماه هم همواره به يادش نفس می کشيديم.

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جريده عالم دوام ما

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 8  توسط حسن علیزاده | 
برای رفتن از باتام به جاوه با هزار زحمت بلیت کشتی تهیه کردیم و سوار شدیم.داخل کشتی مردم در هم می لولیدند و باید در تختهای کوچک همانند قطار هم می نشستیم و هم می خوابیدیم که بسیار تنگ و کثیف بود.ما از خیر جا گذشتیم و در دماغه کشتی فضایی خالی را یافته و همانجا جای گرفتیم و چه اشتباهی. زیرا در اثر برخورد دماغه با موجها و تکانهای شدید در همان ساعات اولیه دچار دریا زدگی شدیم.چاره ای جز ماندن در همانجا هم نداشتیم زیرا جایمان را  روی تختها  اشغال کرده بودند و باید همانجا می ماندیم.اما این پایان ماجرا نبود. کشتی در طول مسیرش به جاوه،مثل اتوبوس خط واحد از جزیره های بین راهی هم مسافر سوار می کرد(بالاتر از ظرفیت قانونی)و کم کم سر و کله مسافران سرپایی در قسمت دماغه کشتی هم پیدا شد. و برای یک ذره جا چه هل دادنهای مسالمت آمیزی که براه نبود.من و امیر قادر به خوردن هیچ جیز نبودیم و حالمان بقدری خراب بود که فقط کف کشتی چسبیده بودیم.این وسط و در آن اوضاع باز گیرها شروع شد که این یکی دیگر نوبر بود.طرف به ادعای خودش کارمند سازمان ملل در اندونزی بود اما حرفهایش مو بر تن آدمی راست می کرد،که نمی دانم واقعا اعتقادش این بود یا اینکه می خواست از ما حرف بکشد؟می گفت که بن لادن تنها خلیفه مسلمانان است و آرزو دارد که به گروه وی در افغانستان ملحق شود! یا می گفت خامنه ای هم باید سرباز بن لادن بشود.اما بدتر از همه اینکه می گفت:دنیا و بهشت فقط مال مسلمانان است و ما موظیم!!! همه غیر مسلمانان را به رگبار بسته و از بین ببریم!!ما هم در آن حال نزار فقط با تعجب نگاهش می کردیم.نای بحث کردن هم نداشتیم... طوفان شدیدی در کار بود و هر لحظه شدت هم می گرفت. زد که موتور کشتی هم از کار افتاد.موجها ما را آن طرف و اینطرف میبردند و ما بی رمق در کف کشتی ولو بودیم. ۴روز و ۵شب را روی دریا سرگردان بودیم تا اینکه  بالاخره پایمان به خشکی رسید و پیاده شدیم،در حالیکه از شدت ضعف و گرسنگی نای ایستادن نداشتیم.خوشحال بودیم که دوباره زمین را لمس می کنیم.از شادی رهایی از آن اوضاع،ضعف و گرسنگی را فراموش کردیم. هیچوقت از لمس زمین تا آن اندازه لذت نبرده بودیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 9  توسط حسن علیزاده | 
برای رفتن از سنگاپور به نزدیکترین جزیره در اندونزی باید از کشتی استفاده می کردیم.فاصله تا اولین جزیره  بنام" باتام " فقط نیم ساعت بود،اما در همین فاصله نیم ساعتی گویی که نیم قرن به عقب برگشته ایم.سنگاپور به آن منظمی،مدرنی و تمیز ی بود،و اینجا بی نظم و پر از آشغال و ... تا از قایق پیاده شدیم مردم دورمان را گرفتند.سر و وضعشان بسیار نامرتب و بسیار کنجکاو!! که توی ذوق می زد.وسایلمان را دست می زدند و هر کس می خواست بسویی بکشد! برخی هم طلب هدیه می کردند.وقتی فهمیدند ایرانی هستیم،اولین عکس العملشان این بود که دست به ساکها کشیده و با سرو صدا و خنده می پرسیدند:اینها بمبه؟؟!!!(چه شهرتی داریم؟!!) باز دردسرها و گیرهای دینی-سیاسی شروع شد.اما اینجا یک گیر تازه هم دادند و آن به نوع پوششمان بود! می گفتند که:شما چه مسلمانانی هستید، چرا شلوارکهای کوتاه پوشیده اید!؟مگر نمی دانید که حرام است و موجب تحریک زنان می شود؟؟البته ما خوشبختانه تجربه این کارها را از کشورمان داشتیم و لذا شاخ در نیاوردیم،با این تفاوت که آنجا حکومت کاری به این کارها ندارد و مردم گیر داده بودند!! هاج و واج نگاهمان می کردند و سیل سوالات ادامه داشت،به هر زحمتی بود خود را از دست آنها خلاص کرده و راه افتادیم،اما جزیره باتام هم بسیار کوچک بود و برای رفتن به جزیره ای دیگر و بزرگتر باید دوباره از کشتی یا هواپیما استفاده می کردیم که یکی از دشوارترین بخشهای-سفرمان بود که در موردش خواهم نوشت         ورود به باتام
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 7  توسط حسن علیزاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
متولد4 آبان1349 اردبیل -در مدت4سال و 3ماه همراه با دوستم بعنوان اولین ایرانی دور دنیا را در 5 قاره با دوچرخه رکاب زدیم(از شهریور79 تا آذر 83).. تجربیاتی را که در طول سفر بدست آوردم قادر نبودم پشت میز هیچ دانشگاهی بیاموزم و آرزو دارم که امکان انتقال آنرا به علاقمندان بیابم (از طریق چاپ کتاب و البته بدون سانسور)فیلم سفرمان هم در فستیوال میلان-آبان85-برنده دیپلم افتخار گردید.برای دیدن جزئیات-عکسها و روزنامه ها لطفا دیدن فرمایید از سایت: http://pedal4peace.free.fr

پیوندهای روزانه
راهنمایی برای علاقمندان سفر با دوچرخه
دوستان علاقمند به دانستن مراحل این کار،سوابق،مشکلات پیش از سفر و ...را در این صفحه ببینند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
سایت دور دنیا در طول سفر
آرشیو عکسهای سفر دور دنیا
آزاده بهشتی
مسیح علی نژاد
محمدعلی ابطحی
نگین حسینی
خبرنگاران صلح-مزدک
عباس عبدی
مسعود بهنود
مصطفی قوانلو قاجار
ققنوس-زهرا جعفرآبادی
گیسو
سارا امت علی
صبا-دیاری
گلستان ادب-نگار
فرهنگي سايه
نسیم نبیونی
سپیده-جهانگردی
سوگل-مهدیه
شهره
یاسمین
گاهنامه
لاله اشک خوانسار
جزیره بی خیالی-سحر طلوعي
سودابه
به تماشای آب های سپید
فخرالسادات محتشمی پور
لیلون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM