تبليغاتX
سفر نامه دور دنیا(به۵ قاره) و روزنگاری
(آزادی بیان،حقوق زن=حقوق بشر) ای زبردست ز یردست آزار×××گرم تا کی بماند این بازار
فرا رسیدن نوروز باستانی را که نماد بی بدیل هوت ایرانیست به همه شادباش گفته و بهترینها را برایتان آرزومندم.از اینکه گنجی(گنج ایران زمین)هم آزاد شد بی نهایت خوشحالم.امیدوارم که رهایی قلم و اندیشه را در جای جای کره خاکی به تماشا بنشینیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 12  توسط حسن علیزاده | 

هادی و سعید از دوستان خیلی خوب ما در این سفر هستند.از فرصت بیکاری برای همراهی با سعید جهت انجام کار(مانند رنگ زدن درهای دانشگاه تورنتو)استفاده کرده و از خمودگی درمی آمدیم و بوسیله سعید و هادی با دوستان دیگری هم آشنا می شدیم.آنها بدون آنکه ما متوجه باشیم برنامه هایی جهت حمایت ما چیده بودند تا هم دوچرخه هایمان را عوض کنیم و هم برای ادامه راه اسپانسر بگیریم.وقتی جریان را بما اطلاع دادند،ما هم سادگی کرده و جریان را به سفارتیها اطلاع دادیم.آنها هم وقتی اینگونه دیدند،شخص سفیر گفت که ما خودمان قصد حمایت از شما را داریم.ما هم خوشحال از اینکه از حمایت دولتی بهره مند خواهیم شد،موضوع را به دوستان ایرانی گفته و از لطفشان تشکر کردیم.البته بچه ها گفتند که به وعده های آنها اعتماد نکنیم.اما ما بیش از حد سادگی کرده و باور کرده بودیم.در تورنتو که بودیم تلفنی از سوی سفارت به یک تاجر فرش معرفی شدیم.او هم نهایت سو استفاده از ما را برای کارهای تبلیغاتی خودش نمود و همه جا اعلام نمود که اسپانسر ما خواهد بود .اما در روزی که قصد حرکت داشتیم،در بین راه با ما قرار گذاشته و پاکتی سربسته بهمان داد و رفت.پاکتی که حاوی ۵۰۰دلار کانادا بود!!که حتی دستمزد کارمان در فرش فروشی هم نبود.حسابی به لطف سفارت دستمان در پوست گردو مانده مانده بود.به سفارت با اعتراض زنگ زدیم.اما در جواب امیر با خونسردی گفتند"همینه که هست!!!" روی اینکه لا اقل به دوستان ایرانی خبر بدهیم را هم نداشتیم.زیرا بر خلاف تاکید آنها،ما به سفارت اعتماد کرده بودیم.حالا ما مانده بودیم و هزاران کیلومتر راه در قلب کانادا و آنهم در آن سرمای شدید.چاره ای نبود و باید راه می افتادیم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 22  توسط حسن علیزاده | 

پس از پشت سر گذاشتن شبی آرام ،در هوایی سرد شروع به رکاب زدن نمودیم.هوا برای رکابزنی مناسب نبود.بنابراین باید به فکر جایی برای اقامتی نسبتا طولانی می بودیم.لذا با راهنمایی یک هموطن،به سفارت ایران رفتیم و بوسیله  آنها به مدرسه ایرانیها هدایت شدیم(اینرا هم بگویم که کاش به سفارت ایران نرفته بودیم زیرا موجب سختیهای زیادی برایمان گردید که به آن خواهم پرداخت).            ناچار بودیم مدتی را برای کاهش شدت سرما متقف باشیم.لذا به پیشنهاد من برای دریافت ویزای کشور بعدی مسیرمان(آمریکا)اقدام نمودیم.در حالیکه همگان و حتی همسفرم -امیر- از ویزای آمریکا نا امید بودند و یقین داشتند که آمریکا ویزا نمی دهد،نمیدانم چرا دلم روشن بود که ویزا می گیریم .یک دوست جدید ایرانی بنام ستار هم ۲۰۰۰دلار پول نقد به امانت داد تا اگر احیانا از پشتوانه مالی پرسیدند نشانشان بدهیم.اما تنها چیزی که نخواستند همان مدرک مالی بود.بلکه بیشتر سوالات سیاسی-نظامی می پرسیدند که البته چیزی در ما نبود که به دردشان بخورد و یا حساسشان نماید.با اعتماد به نفس عجیبی برای مصاحبه در بخش کنسولی حاضر شده و از طرف هردویمان به سوالات پاسخ دادم و فرمی هم ارائه دادند که مختص ایرانیان بود و آنرا هم پر کردیم.در نهایت پرسید که:اگر ویزا ندهیم چکار می کنید؟! با بی تفاوتی و بگونه ای که خود را حریص ویزا نشان ندهم گفتم:همانطور که در گذرنامه مان می بینید ما ویزای مکزیک را داریم و اگر ویزا  ندادید،سفرمان را که قطع نمی کنیم بلکه با هواپیما به آن کشور رفته و براهمان ادامه می دهیم.زیرا هدفمان رکاب زدن دور دنیاست و در پایان هم قصد نوشتن کتاب را داریم....پس از کلی صحبت،در پایان گفتند که مدارک ما را میگیرند اما پیشینه احتمالی تروریستی و نظامی ما را باید بوسیله اف بی آی چک کنند و ۲۰ روز طول می کشد تا جواب بدهند که ما پذیرفتیم زیرا خواه ناخواه بدلیل برف و سرمای شدید امکان ادامه حرکت را  نداشتیم. در این فاصله با دوستان خوب ایرانی مانند سعید و هادی آشنا شدیم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 15  توسط حسن علیزاده | 

پس از آنکه با کمک دکتر سپاس موفق به گرفتن ویزای کانادا شدیم،برای تغییر قاره بناچار بدلیل نبودن مرز خاکی،باید از هماپیما بهره می جستیم.در فرودگاه ناریتای ژاپن مجددا مثل زمان ورودمان،ولوله ای در میان کارکنان در گرفت که البته اینبار مثبت بود.! زیرا در حال ترک ژاپن بودیم.کارمندان گمرک همدیگر را با تعجب خبر می کردند که:دو ایرانی دارند ژاپن را ترک می کنند حال آنکه از مهلت ویزایشان هنوز هم باقی مانده است! (گویا از بس که برخی از ایرانیان با ویزای ۱۵روزه به آنجا رفته و سالها در آنجا مانده بودند،لذا برایشان جای شگفتی داشت).از آنجا که عکس و خبرمان نیز در پرتیراژترین روزنامه ژاپنی(یومیوری شیمبون)بچاپ رسیده بود و خودمان هم در حال ترک ژاپن بودیم،بنابراین همه کارکنان با لبخند پیش آمده و دیگر از لبشان هم دور نمیشد و برایمان آرزوی موفقیت می کردند و می گفتند که اگر چیزی نیاز داریم بگوییم.دوچرخه هایمان را هم با سلیقه تمام ،خودشان نایلون پیچ کردند و با آنکه بار اضافی داشتیم هیچگونه هزینه بار اضافی نیز نگرفتند. بدین ترتیب با خاطره ای خوش ژاپن را ترک نمودیم.در کانادا وقتی در فرودگاه پیاده شده و مشغول بستن دوچرخه ها بودیم با نگاههای پر از تعجب مسافران و کارکنان روبرو گشتیم در حالیکه دلیل آنرا نمی دانستیم،اما وقتی از سالن بیرون آمدیم زود دلیلش را دریافتیم.سرمای بسیار سختی حاکم بود ولی خوشبختانه برف نمی بارید.من تصورم این بود که سرمای  کانادا هم مثل شهر خودم اردبیل است که گاهی به سی درجه زیر صفر میرسد.که البته همیطور هم هست،اما فکر سوز قطبی را نکرده بودم که بر شدت سرما و نفوذ آن تا مغز استخوان می افزود.

چند ساعت را در آن شب سرد و تاریک رکاب زدیم در حالیکه سرما کاملا بر جسممان چیره گردیده بود و داشت طاقتمان تمام میشد.از دور نور تابلوی مک دونالد را دیده و فوری بسمتش رفتیم و ۱ ساعتی آنجا ماندیم تا هم غذایی خورده و هم گرم شویم.سپس از کارکنان آنجا آدرس نزدیکترین متل را گرفته و مثل برق خودمان را به آنجا رساندیم.ما به ندرت از متل یا هتل استفاده می کردیم و بیشتر در چادر  و کمپینگها سر میکردیم.اما پیش می آمد که گاهی ناچار به استفاده از هتل هم بشویم.این هم یکی از آن ناچاریها بود.فضای اتاق هم برای خودش هم عالمی داشت.در حالیکه در ژاپن بدلیل کمبود فضا همه چیز را با مقیاس کوچک درست می کنند،اینجا تا دل بخواهد فضا هست.ما هم برای سوژه هم که شده با دوچرخه دوری در داخل اتاق زدیم که حس خیلی خوبی داشت. آخر ما ایرانیها هم عادت به فضای باز داریم.البته بگذریم که چند سالی است در ایران هم آپارتمان نشینی بناچار مد شده و دیگر از آن اتاقهای بزرگ با حیاط و درخت و حوض و.... فقط خاطره ای مانده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 9  توسط حسن علیزاده | 

عزیزی خواسته بودند که از اوضاع اجتماعی جاهایی که رفته ایم هم بنویسم.از آنجا که مدیریت  در اکثر کشورهای پیشرفته شبیه هم هست،همانگونه جهان سومیها شبیه همند.(البته ما تافته ای جدا بافته ایم)لذا در این نوشتار مطالبی را بصورت کلی می نویسم.

در کشورهای پیشرفته رییس شهر و فرد مهم آن شهردار است  نه فرماندار،که آنهم  با انتخاب مستقیم مردم بکار گمارده میشود.مردم در امور مربوط به شهر و حتی محله خود دخالت مستقیم دارند و شهردار منتخب با نظر مردم  کارها را انجام می دهد که به چند مثال اشاره می کنم.

1-در شهر هیوستون تگزاس برای ترمیم آسفالت و تعریض خیابان از مردم ساکن آن ناحیه رای گیری کرده بودند که:آیا کار مرمت خیابان را بصورت تکه تکه و در مدت چهل روز کاری انجام بدهند و یا اینکه چند روز خیابان را مسدود نموده و کار را یکسره کنند.که مردم هم به بستن خیابان و مرمت فوری رای داده بودند.

2-پس از انفجار ساختمانهای دوقلوی تجارت جهانی از مردم نیویورک رای گیری کردند که آیا راضی هستند که ساختمانهای جدیدی ساخته شود و دوست دارند که ارتفاع ساختمان به چه اندازه ای باشد؟که مردم هم موافق با بنای جدید و با ارتفاع بیشتر نسبت به پیشین موافقت کردند و شهرداری پس از جلب رای مردم،طرح ساختمانهای تازه را به مسابقه گذاشت تا بهترین را برگزیده و بسازند.

3-حتی در امور مهمتر و خاص نیز نظر مردم را می خواهند.برای نمونه در سوئد برای پیوستن به واحد پولی مشترک اروپا(یورو)از مردم رای مستقیم گرفتند که سوئدیها هم رای منفی دادند و واحد پولشان همان کرون باقی ماند و دوباره  5سال پس از آن رای گیری،دوباره طرح پیوستن به  یورو را به رای خواهند گذاشت.

4-پروفسور سمیعی(همان کسی که برای معالجه حجاریان هم به ایران آمد)مقیم آلمان است و چند سال پیشتر به درخواست بیمارستانهای مدرن نیویورک قصد جذب وی را داشتند که با طرح این مسئله،شورای شهر جلسه ای اضطراری و با پخش مستقیم تلویزیونی در این خصوص  به شور نشسته و در نهایت تصمیم میگیرند که هر هزینهای را که پروفسور سمیعی بخواهد در اختیارش بگذارند! که وی نیز از این همه توجه با چشمانی اشک آلود مقابل دوربین قرار گرفته و ضمن تشکر،بی آنکه تمنایی داشته باشد از رفتن به آمریکا صرف نظر می کند!(اگر ما بودیم جناح سیاسی برایمان مهم بود تا تخصص. چه رسد به آنکه به یک خارجی بها بدهیم! مثلا شورای شهر تهران پست دولتی نمی گیرند که مبادا تاجزاده علی البدل از جناح مقابل وارد شورا بشود! فرار مغزها گواهیست بر این ادعا).

* تازه مشکل ما که  اینها نیست.مشکل اینست که مدیر نداریم و مدیریت بلد نیستیم.میلیونها دلار صرف بزرگراه می کنیم،اما با چند دوربرگردان همه آنرا به باد می دهیم..طرح ترافیک اجرا می کنیم اما دکه ای ایجاد کرده و قبض عبور از طرح ترافیک می فروشیم! بجای ایجاد شهرکها و محله های جدید،مجوز ساخت آپارتمان صادر می کنیم،بی آنکه بفکر خیابان-فاضلاب-کوچه و پارکینگ کرده باشیم.حال آنکه معابر  در زمان  درشکه سواری  و برای  جمعیتی کم  بوده که در هر 200-300 متر زمین یک خانه بوده است،اما الان در هر 200 متر زمین حداقل 6 واحد آپارتمانی بنا شده ،. صاحبان مغازه ها گویی که سند فضای خیابان مقابل مغازه هم بنامشان است و کسی جز آنها حق پارک کردن در آنجا را ندارد.نه از پارکومتر خبری هست نه پارکینگ. و یا فضای سبز،پارکها و باغات را هم تبدیل به مسکونی نموده ایم.(یعنی جسم بدون ریه و شش) تازه معضل اتومبیلها هم که جای خود دارد. بافت شهری ما یکی از بی تناسبترین بافتهای موجود در دنیاست.

حال آنکه مثلا در اتریش کسی حق دست بردن به نمای بیرونی ساختمانش را ندارد و هر کاری که بکند در همان داخل باید باشد و نمای بیرونی نباید تغییر کند چه رسد به آنکه خرابش کند.یا در همان اتزیش رفتگری از مشاغل باپرستیژ بالای  اجتماعی محسوب می شود که همه داوطلب استخدام و در نوبت انتظار برای استخدامند.حال نگاه کنید به جامعه ما.

گویی در ایران در هیچ زمینه ای مدیر نداریم.به کجا باید دلخوش کنیم؟آسفالت مناسب نداریم،آن از اوضاع بهداشت و درمانمان،آن از آموزش و پرورش و دانشگاه و.... در سیاست هم مثلا حتما یادتان است که در تبلیغات انتخاباتی لاریجانی می گفت:در غلطان دادیم و آب نبات گرفتیم.حالا همان ایشان دنبال چوب آب نبات آنهم در خاک روسیه است!! دیگری آنرا بدتر از ترکمانچای می دانست اما الان میگویند طرح روسیه طرح خوبیست و....

خلاصه که:دریغ از مدیر.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 21  توسط حسن علیزاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
متولد4 آبان1349 اردبیل -در مدت4سال و 3ماه همراه با دوستم بعنوان اولین ایرانی دور دنیا را در 5 قاره با دوچرخه رکاب زدیم(از شهریور79 تا آذر 83).. تجربیاتی را که در طول سفر بدست آوردم قادر نبودم پشت میز هیچ دانشگاهی بیاموزم و آرزو دارم که امکان انتقال آنرا به علاقمندان بیابم (از طریق چاپ کتاب و البته بدون سانسور)فیلم سفرمان هم در فستیوال میلان-آبان85-برنده دیپلم افتخار گردید.برای دیدن جزئیات-عکسها و روزنامه ها لطفا دیدن فرمایید از سایت: http://pedal4peace.free.fr

پیوندهای روزانه
راهنمایی برای علاقمندان سفر با دوچرخه
دوستان علاقمند به دانستن مراحل این کار،سوابق،مشکلات پیش از سفر و ...را در این صفحه ببینند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
سایت دور دنیا در طول سفر
آرشیو عکسهای سفر دور دنیا
آزاده بهشتی
مسیح علی نژاد
محمدعلی ابطحی
نگین حسینی
خبرنگاران صلح-مزدک
عباس عبدی
مسعود بهنود
مصطفی قوانلو قاجار
ققنوس-زهرا جعفرآبادی
گیسو
سارا امت علی
صبا-دیاری
گلستان ادب-نگار
فرهنگي سايه
نسیم نبیونی
سپیده-جهانگردی
سوگل-مهدیه
شهره
یاسمین
گاهنامه
لاله اشک خوانسار
جزیره بی خیالی-سحر طلوعي
سودابه
به تماشای آب های سپید
فخرالسادات محتشمی پور
لیلون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM