![]() |
![]() |
|
| (آزادی بیان،حقوق زن=حقوق بشر) ای زبردست ز یردست آزار×××گرم تا کی بماند این بازار |
|
ما این هفته به دعوت موزه سعدآباد(قسمت موزه برادران امیدوار) جهت مراسمی با حضور جهانگردان ایرانی،در اهران خواهیم بود.روز پنج شنبه۲۸/۲/۸۵ ساعت ۵/۵ بعد از ظهر.
پس از مراجعت از تهران در اولین فرصت بروز میکنم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 8 توسط حسن علیزاده |
|
|
کانادا همه جایش زیباست و طبیعت بکری دارد.حیوانات وحشی هم در اطراف جاده بسیار دیده می شوند،از گله بز کوهی تا گوزنهای شمالی و...در طول مسیرمان بارها پیش می آمد که از جاده اصلی خارج شده و از مسیرهای فرعی و گاها مالرو رکاب میزدیم،بطوریکه هیچ گونه علایم و تابلوهایراهنمایی نیز دیگر وجود داشت و یا روی نقشه مان هم نشانی از مسیر دیده نمی شد،در اینگونه موارد تنها وسیله ای که با آن راهمان را پیدا می کردیم قطب نما بود،اما گاهی نیز دچار اشتباه شده و کیلومترها از مسیر اصلیمان پرت میشدیم تا جایی که گاهی چند روز طول می کشید تا دوباره در مسیر اصلی قرار بگیریم.سخت بود اما ارزشش را داشت چون در مسیرهای فرعی سوژه های جالبتری می یافتیم که به ریسکش می ارزید.یکی از این موارد در کانادا پیش آمد.از مسیر اصلی خارج شده و به دل جنگلها زدیم.منطقه ای بنام bow valley.که شامل مسیرهای پر پیچ و خم و زیبا و البته منطقه حیوانات وحشی از جمله خرسهای سیاه و قهوه ای نیز بود.با آنکه جیره غذایی همراه داشتیم،اما چون کمی تا قسمتی گم شدیم و زمان بازگشت دوباره به جاده معمولی هم طولانی شد،لذا آذوقه مان تمام شد و ناچار از جیره بندی شدیم.۲نفری باید روزانه با یک کنسرو سر کرده و بیش از صد کیلومتر را هم رکاب میزدیم!! (اینجاست که میگن:عقل که نباشد جون در عذاب است)از شانس ما نم نم برف هم شروع شد و چون به غروب نزدیک می شدیم باید به فکر سرپناهی آنهم در دل منطقه خرسهای خطرناک می بودیم.امیر به شوخی می گفت:حسن اگر خرس به یکی از ما ۲نفر حمله کرد دیگری که کاری ازش ساخته نخواهد پس بی جهت به کمک نیاید و بجای آن،از صحنه کشتی با خرس فیلم بگیرد شاید از فروش فیلم هزینه ادامه راه را تهیه نماید!!....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 6 توسط حسن علیزاده |
|
|
اول به این نکته اشاره کنم که این رشته ورزشی را در بیشتر نقاط دنیا ،دوچرخه سواری ماجراجویانه می نامند و آنچنانکه از نامش هم پیداست ماجراجوییست و برنامه ای نمیتوان برایش ریخت.(شاید مزه اش هم به همین باشد،هر چند که تصورش برای بسیاری دشوار است.)زیرا با کوچکترین تغییر آب و هوایی در حرکت آدمی خلل ایجاد می شود .زا باد مخالف گرفته تا باران و یا سرمای شدید که باعث کندی حرکت می شوند. و حتی نباید به مقصد فکر کرد زیرا هر عاملی ممکن است موجب تاخیر در برنامه و آشفتگی اعصاب بشود.شب هم هر جا که فرا رسد همانجا سرای آدمی می شود.(در هتل بی نهایت ستاره زیر آسمان) .تازه ما ایرانیها مشکل اضافه دیگری هم برای برنامه ریزی داریم و آن ویزاست.که مثلا چین و یا روسیه از راه دادن ما با دوچرخه به کشورشان خودداری نمودند و فقط اجازه سفر با وسایل عمومی می دادند که ما هم از خیرشان گذشته و مسیرهای دیگر و کشورهای دیگر را رکاب زدیم.
در کانادا رکاب زدن بسیار لذتبخش است.جاده ۱ یا همان ترنس کانادا با چشم اندازی دیدنی و مناظر بکر اطراف آن بی نظیر است.از آنجا که وسعت کشور زیاد و جمعیتش هم اندک است لذا در بیشتر مواقع در سکوتی شورانگیز رکاب زده و با تماشای مناظر زیبا،مشکلات سفر و سرمای شدید را از یاد می بردیم. مردم نیز برخوردهای بسیار دوستانه ای داشتند و بارها پیش می آمد که در داخل شهرهای مسیر، وقتی آدرس جایی را می پرسیدیم کانداییها با تغییر مسیر خودشان*ما را تا محل مورد نظر رسانده و با خوشرویی خداحافظی نموده و به راهشان بر می گشتند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 13 توسط حسن علیزاده |
|
|
پس از آنکه ویزای آمریکا را گرفتیم و اسپاسری سفارت هم آنگونه که گفتم توخالی از آب درآمد.مانند همیشه خودمان ماندیم و خودمان.
مسیر شرق به غرب کانادا را که مسافت مستقیمش حدود ۵۰۰۰کیلومتر میشود،برای رکاب زدن برگزیده بودیم،غافل از آنکه سخت ترین راه ممکن را برگزیده ایم.زیرا بعدا دریافتیم که کمتر کسی این مسیر را بدلیل سربالاییهای بسیار تند و نیز وزش باد مخالف رکاب میزند و همه مسافت غرب به شرق را بر میگزینند .اما گویا ما یاد گرفته بودیم که همیشه غیر عادیها را سراغ بگیریم.با آنکه فصل بهار بود،اما شدت سرما بویژه شبها بسیار آزار دهنده می شد و هر چه به سمت مرکز که ارتفاعات راکی میباشد،نزدیکتر میشدیم شدت سرما افزایش می یافت.همه شبها را در بیرون بسر می کردیم و از شدت سرما سیاه شده بودیم.سوزی که از ناحیه شمال و قطب می وزید سرما را تا مغز استخوان آدمی نفوذ می داد و برای آنکه از گزند وزش باد در امان باشیم،هر جایی که مناسب بود را می یافتیم و میخوابیدیم.از زیر پلها گرفته تا لوله های بزرگ آب و یا پشت درختان.خدا خدا میکردیم که دیر شب بشود زیرا هنگام روز هم هوا بهتر بود و هم اینکه رکاب میزدیم و بدنمان گرم می شد.هر چند که صورتهایمان از شدت سرما به تکه چوبی می مانست.اما باید که ادامه می دادیم....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 8 توسط حسن علیزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد4 آبان1349 اردبیل -در مدت4سال و 3ماه همراه با دوستم بعنوان اولین ایرانی دور دنیا را در 5 قاره با دوچرخه رکاب زدیم(از شهریور79 تا آذر 83).. تجربیاتی را که در طول سفر بدست آوردم قادر نبودم پشت میز هیچ دانشگاهی بیاموزم و آرزو دارم که امکان انتقال آنرا به علاقمندان بیابم (از طریق چاپ کتاب و البته بدون سانسور)فیلم سفرمان هم در فستیوال میلان-آبان85-برنده دیپلم افتخار گردید.برای دیدن جزئیات-عکسها و روزنامه ها لطفا دیدن فرمایید از سایت: http://pedal4peace.free.fr
|
| پیوندهای روزانه |
|
راهنمایی برای علاقمندان سفر با دوچرخه دوستان علاقمند به دانستن مراحل این کار،سوابق،مشکلات پیش از سفر و ...را در این صفحه ببینند آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|