![]() |
![]() |
|
| (آزادی بیان،حقوق زن=حقوق بشر) ای زبردست ز یردست آزار×××گرم تا کی بماند این بازار |
|
شب را پیش دوستان ماجراجوی کانادایی گذراندیم و صبح باتفاق به سطح شهر رفتیم و از برخی قسمتهای شهر دیدن نمودیم اما چون قرار بود پیش دوست ندیده مان بابک که سعید از تورنتو معرفی کرده بود برویم،لذا از دوستان تشکر نموده و خداحافظی کرده و پیش بابک رفتیم که آنموقع مجردی زندگی می کرد.دوستان ایرانیش هم به دیدن ما آمدند و از هر دزی صحبت نمودیم و طبق معمول ار سفرمان. وقتی از مسیر طی شده و باقیمانده صحبت نمودیم،بچه ها ضمن تعجب ابراز داشتند که پس لابد حسابی از سوی ایران حمایت می شوید.امیر هم به طعنه گفت که البته...در ایران ۲ گونه از ما حمایت کردند:سنگی و چوبی،که سنگ را جلوی پایمان و چوب را لای چرخمان گذاشتند.!!! پس از این صحبتها به بچه ها گفتیم که کیسه مان حسابی ته کشیده و لطفا کاری برایمان دست و پا کنید.روز بعد در یک فرش فروشی ایرانی برایمان کاری یافتند و باید باری را که از انونزی رسیده بود به همراه چند کانادایی خالی می کردیم.ما ریزتر از آنها بودیم اما هرچه بار سنگین و ضمخت بود سهم من و امیر می شد.در پایان کار نیز هموطنمان دستمزد ما را کمتر از کاناداییها داد،به این دلیل که ما جواز کار نداشتیم و لطف کرده بود که به ما کار داده بود! بابک هم اصرار داشت که اعتراض کنیم،ما هم گفتیم که بهرحال هموطنمان است و ایرانیان بسیاری نیز بما لطف داشته اند و لذا چون استدلال ایشان هم قانونی است این مرام ایشان را در ازای لطف سایر ایرانیان ندید می گیریم.همین که هزینه بخور و نمیر مدتی از سفرمان را هم تهیه دیده بودیم خوشحال بودیم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 10 توسط حسن علیزاده |
|
|
به ونکوور که رسیدیم به دوستی که تلفنش را در بین راه داده بود زنگ زدیم و به منزلشان رفتیم.یک خانه ویلایی در حومه شهر ونکوور که ۳پسر و ۲دختر جوان در آنجا زندگی می کردند.بچه هایی بسیار با انرژی که دیوار راست را بالا می رفتند.یکی از دخترها گربه اش گم شده بود و داشت با دوچرخه بیرون میرفت تا آگهی گم شدنش را بین در و همسایه و اهل محل پخش کند.کار این بچه ها طراحی مسیرهای ویژه نمایشهای اسکیت و دوچرخه بود و همچنین کارگردانی و فیلمبرداری از صحنه همین مسابقات و ساختن فیلمهای مستند ورزشی.خودشان هم با دوچرخه های مخصوص کوچک (BMX)نمایش می دادند و چندین مقام و جایزه هم کسب کرده بودند.یک شبانه روز را مهمان آنها شدیم که بسیار هم خوش گذشت و جاهای مختلف را هم با دوچرخه به ما نشان دادند. طبق گفته شان ما سوژه مناسبی برای ساختن فیلم بودیو ولی افسوس می خوردند که امکان همراهی ما را به دلیل کارهای پیش رو نداشتند. ما هم البته افسوسش را خوردیم.در ایران هم یکی دو کارگردان قصد همراهی با ما و ساختن فیلمی از ما را داشتند که تلاششان برای جذب تهیه کننده به جایی نرسید.صدا و سیما هم ابدا اشتیاقی نشان نداد.گویا در خانه نشستن و خریدن فیلمهای ماجراجویان خارجی با دقیقه ای دست کم ۲۰۰دلار برایشان ارجحیت داشت تا ساختن فیلمی از ۲نفر ایرانی و با هزینه ای کمتر!!!(مرغ همسایه همیشه در مملکت ما غاز بوده و هست).اینرا هم بگویم که آقای خندان(کارگردان ایرانی مقیم شیکاگو)هم بخشهایی از فیلم ما را درست نمود اما ایشان هم بدلیل مشکلات عدیده،نتوانست در دیگر کشورها به ما ملحق شده و فیلمش را تکمیل نماید.اما امسال دوست دیگری بنام آقای افراخوان که فیلم مستند ورزشی اش پارسال در جشنواره میلان برنده جایزه شد،به ما اطلاع ذاذه است که با استفاده از آرشیوهای مختلف تلویزیونی دیگر کشورها و نیز آرشیوهایی که خودش از ما داشته ،در حال ساختن فیلمی از ما می باشد و امیدواریم که ما هم بتوانیم در این زمینه کمکی به ایشان نموده و اندک فیلمهایی بی کیفیتی را که داریم برایش ارسال کنیم،شاید که به دردشان بخورد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 تیر1385ساعت 11 توسط حسن علیزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد4 آبان1349 اردبیل -در مدت4سال و 3ماه همراه با دوستم بعنوان اولین ایرانی دور دنیا را در 5 قاره با دوچرخه رکاب زدیم(از شهریور79 تا آذر 83).. تجربیاتی را که در طول سفر بدست آوردم قادر نبودم پشت میز هیچ دانشگاهی بیاموزم و آرزو دارم که امکان انتقال آنرا به علاقمندان بیابم (از طریق چاپ کتاب و البته بدون سانسور)فیلم سفرمان هم در فستیوال میلان-آبان85-برنده دیپلم افتخار گردید.برای دیدن جزئیات-عکسها و روزنامه ها لطفا دیدن فرمایید از سایت: http://pedal4peace.free.fr
|
| پیوندهای روزانه |
|
راهنمایی برای علاقمندان سفر با دوچرخه دوستان علاقمند به دانستن مراحل این کار،سوابق،مشکلات پیش از سفر و ...را در این صفحه ببینند آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|