![]() |
![]() |
|
| (آزادی بیان،حقوق زن=حقوق بشر) ای زبردست ز یردست آزار×××گرم تا کی بماند این بازار |
|
به جنوب کالیفرنیا که رسیدیم،در شهر سن دیه گو از سوی شهردار و انجمن شهر لوح تقدیری در بالبوآ پارک بما اهدا نمودند.
و در همان پارک پیشنهاد شد که ما دوچرخه هایمان را به موزه خانه ایران سن دیه گو اهدا کنیم.یکی از دوچرخه ها را به خانه ایران دادیم و دوچرخه دیگر را هم به بنیاد کودک دادیم که کارشان حمایت از کودکان بااستعداد بی بضاعت است.آنوقت با کمک چند خانواده ایرانی سفارش دوچرخه های تازه را جهت ادامه راه دادیم.در همین زمان نیز مسابقه فوتبال جام دوستی نیز در حال انجام بود که ایرانیان در قالب تیمهای فوتبال از سراسر آمریکا و یکی دو کشور دیگر در آن شرکت کرده بودند.دیدن آن همه ایرانی بصورت یکجا در یک کشور خارجی در نوع خود جالب بود...پس از یکی دو روز دوچرخه هایمان رسید که کمپانی آمریکایی آنها را با ۲۰٪ درصد تخفیف زیر قیمت عمده فروشی داد و آقای صادقی هم که فروشگاه دوچرخه داد هیچ سودی بابت فروش پیراهنها و وسایل جانبی از ما نگرفت و دستمزد سرویس و نصب نیز دریافت ننمود و دوچرخه ها هر یک ۱۲۰۰دلار برایمان تمام شد،حال آنکه در اروپا همان دوچرخه ۲۷۰۰ یورو یعنی بیش از سه میلیون تومان قیمت دارد.در حال آماده شدن و تدارک ادامه حرکت بودیم که حادثه ای کل آمریکا و جهان را تکان داد.تلویزیون بطور زنده اصابت هواپیما به برجهای جهانی را نشان می داد و همه هاج و واج از این حائثه بودند! حادثه ای که تمام جهان را تحت الشعاع خود قرار داد و هنوز هم ادامه دارد. حرف و حدیثهای زیادی هم بدنبال داشته و گرچه آنرا کار بن لادن می دانند اما شاید هیچگاه عوامل پشت پرده آن بطور دقیق مشخص نشوند.برای آمریکا که انگار بد هم نشد چون دو تا ساختمان داد و بجایش دو کشور عراق و افغانستان را گرفت.و هنوز هم بازیهای سیاسی ادامه دارد.. حرکت ما هم از این حادثه آسیب دید،پوشش خبریش کمتر از قبل شد(حداقل برای مدتی کوتاه)،با قرار گرفتن نام ایران در فهرست کشورهای حامی تروریست دریافت ویزا با پاسپورت ایرانی بمراتب سخت تر از پیش شد،(کشورهای آمریکای مرکزی مطلقا بما ویزا ندادند)،برخورد مردم دنیا بار منفی بیشتری نسبت به ملیت ایرانی گرفت،و همه و همه دست بدست هم داد تا سفرمان پرخطرتر و ناامن تر از پیش بشود بطوریکه بسیاری از ایرانیان در تماسهای گوناگون،ما را از ادامه کار و راه باز می داشتند،بویژه که احساسات ضد اسلامی بسیاری را فرا گرفته بود و افراطیون چندین مسلمان و حتی سیک هندوی عمامه بسر را بخیال مسلمان بودن کشته بودند!!! راه ما سخت تر شده بود اما باید ادامه می دادیم و شاید وقتش بود که تلاشمان را بیشتر کنیم تا غبار برچسب تروریت را از نام ایرانی پاک نماییم و بهمین دلیل و علیرغم مخالفتها مسیرمان را بسمت مرکز آمریکا ادامه دادیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 شهریور1385ساعت 10 توسط حسن علیزاده |
|
|
دوستان مایلند که از تصور خارجیها در مورد ایران و ایرانی بدانند،این نوشته شاید خوشایند نباشد اما واقعیتی هست که وجود دارد و حقیقت هم که تلخ است. ما ایرانیان را یا نمی شناسند و یا تصورشان از ما آدمهایی تروریست و خشن است.از آن کشورهای متمدن گرفته تا آن تبتی که در معبد سیکهای هندو کار می کرد و با شنیدن نام ایران و چند بار تکرار کردن نام ایران همراه با فشار آوردن به مغزش،گویی که کشف تازه ای کرده باشد فریاد زد:آهان ایران، = تروریست !!...در این کشورهایی که من مسافرت داشته ام فقط در سوریه و لبنان ایرانی را حسابی تحویل می گیرند.سوریها با گفتن"علی راسی"(روی سرمان جا داری)ازت استقبال می کنند و لبنانیها هم با گفتن امام خمینی و حزب الله. در دیگر جاها اطلاعاتشان در خصوص ما کم و یا غلط است.اکثرا زبان ما را عربی می دانند و شاید باور نکنید که خیال می کنند ما الان نیز شتر سوار میشویم! یا تعجب می کنند که ما در کشورمان تلویزیون و ماشین داریم!! آمریکاییها البته حسابشان جداست.آنها اطلاعات عمومیشان و در کل معلوماتشان نسبت به جهان خارج از آمریکا بسیار کم است.اگر کارتون سیمپسون ها را دیده باشید می بینید که چقدر به این خصوصیات آمریکاییها گیر می دهند..بارها پیش آمد که وقتی می گفتیم از ایران می آییم، می پرسیدند که ایران در کدام ایالت است؟ و وقتی برایشان توضیح می دادیم نهایتا متوجه می شدند که ما از آنسوی آبها آمده ایم! البته پس از بحث حمله به عراق و اخبار صدام کارمان راحت شده بود و تا کارمان گره می خورد،می گفتیم عراق و صدام را می شناسید؟ما همسایه بغلیش هستیم... البته الان لابد بخاطر بحث رسانه ای مسئله هسته ای ایران،حتما این مشکل حل شده و راحت تر نه تنها ایران که نطنز را هم می شناسند!!
امیدواریم که کسی پیدا بشود و اندکی دلش بحال ایران بسوزد و به تقویت هویت ملی و تاریخی ما اهمیت بدهد تا لااقل ما را با همه نکات مثبت و منفیمان به اسم و هویت خودمان بشناسند.و زعمای قوم هم کمی به منافع ملی اندیشیده و آب به آسیاب دشمن نریزند.می بینید که جنگ طلبتر از بوش وجود ندارد ولی همین آقا با پیام صلح و آزادی به عراق و افغانستانی حمله می کند،که طالبان و صدامش دست پرورده پدرش هستند.پس باید کمی هم که شده بفکر منافع ملی و جایگاه هویت ایرانی هم باشیم. آخر آدم دلش می سوزد وقتی می بیند که اعراب مسلمان ما را بعنوان مسلمان قبول ندارند و اگر در پاره ای موارد بخاطر رفتارهای دیپلماتیک،رهبران سیاسیشان تا حدودی بر این مسئله پرده پوشی می کنند،اما در بین مردم عادی ما را بعنوان مرتد و منحرفان از اسلام می شناسند و افراطیونشان عقیده دارند که هر کس هفت نفر شیعه را بکشد گناهانش بخشوده و جایگاهش در بهشت خواهد بود!! بعنوان نمونه مسجدی در واشنگتن است که متعلق به مسلمانان است و پرچم همه کشورهای اسلامی را در حیاط آن نصب کرده بودند بجز پرچم ایران. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 9 توسط حسن علیزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
متولد4 آبان1349 اردبیل -در مدت4سال و 3ماه همراه با دوستم بعنوان اولین ایرانی دور دنیا را در 5 قاره با دوچرخه رکاب زدیم(از شهریور79 تا آذر 83).. تجربیاتی را که در طول سفر بدست آوردم قادر نبودم پشت میز هیچ دانشگاهی بیاموزم و آرزو دارم که امکان انتقال آنرا به علاقمندان بیابم (از طریق چاپ کتاب و البته بدون سانسور)فیلم سفرمان هم در فستیوال میلان-آبان85-برنده دیپلم افتخار گردید.برای دیدن جزئیات-عکسها و روزنامه ها لطفا دیدن فرمایید از سایت: http://pedal4peace.free.fr
|
| پیوندهای روزانه |
|
راهنمایی برای علاقمندان سفر با دوچرخه دوستان علاقمند به دانستن مراحل این کار،سوابق،مشکلات پیش از سفر و ...را در این صفحه ببینند آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|