تبليغاتX
خاطرات جهانگردی(سفربه۵ قاره) و روزنگاری
(آزادی بیان،حقوق زن=حقوق بشر) ای زبردست ز یردست آزار×××گرم تا کی بماند این بازار

دوستمان کامران از لس آنجلس، با هماهنگی پسر دایی اش حمید و دوست وی آقا رضا، طوری برنامه ریزی کرده بودند که در همه ی شهرهای انگلیس برای ما مراسم استقبال ترتیب داده شود. این برنامه ریزی از لحاظ بعد تبلیغاتی و رسانه ای مناسب بود و موجب بازتاب بیشتر حرکتمان می گردید . البته ناچار بودیم زمان معینی را برای ورود به شهرها معین کنیم، و ما ساعت یک نیمروز را برای ورود به هر شهر تعیین کرده و محل قرار را هم در مقابل ساختمان شهرداری شهرها قرار داده بودیم. تنها مشکل این برنامه این بود که با توجه به بعد مسافت هر شهر ، و برای اینکه سر زمان معین به محل برسیم ،گاهی ناچار بودیم آرام حرکت کنیم و یا گاهی با سرعت بالا و از صبح خیلی زود ، رکابزنی را آغاز نماییم. این هم نمونه ای از استقبال و لطف عزیزانی که در لیدز اتفاق افتاد.

                                                             



+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 13  توسط حسن علیزاده | 
در انگلیس که رکاب  می زدیم و به ویژه وقتی از راههای فرعی و از دل روستاها و آبادیهای کوچک گذر می کردیم، بی اختیار به یاد فیلمهای قدیمی انگلیسی می افتادیم .زیرا محیط بسیار زیبا و تمیز و نیز ساکت و آرام در کنار مناظر قشنگ و مزرعه ها واسبها و...آدمی را از ازدحام شهرهای شلوغ و زندگی ماشینی به درمی آورد و به یاد آن فیلمها و محیطهای آرام می انداخت .  برخورد و ورود به درون خانواده ها در انگلیس چندان سخت نیست ، زیرا در این کشور به خانواده ها اجازه داده می شود تا قسمتی از منزل خودشان را برای اقامت مسافران اختصاص بدهند و بدین ترتیب منبع درآمد و کمک هزینه ای برای خودشان داشته باشند . این مکانها که در اصطلاح محلی با نام و تابلوی (تختخواب و صبحانه)-  bed and brakfast- مشخص می شود ، محیطی آرام، همراه با برخورد مهربانانه و خونگرم آدمهای آن است که اجازه می دهد مسافران برای یک روز هم که شده در دل خانواده ها جا بگیرند و محیطی خانوادگی را تجربه کنند و صبحانه را به همراه آنان و معمولا درون آشپزخانه صرف کنند. اکثرا مادران خانواده ها عهده دار پذیرش و رسیدگی به مهمانان هستند که برخورد بسیار مهربانانه ای نیز دارند .  اگر گذرتان به جزیره افتاد و در اتاقهای هتل های ۵ستاره نیز اقامت داشتید ، حتما این خانه ها را برای یک شب هم که شده برای اقامت امتحان کنید و لذتش را ببرید.

البته ایت عکس نروژ است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 13  توسط حسن علیزاده | 
 پس از مدتها که از آسیای جنوب شرقی دور شده بودیم ،دوباره در جاده های مخالف جهت رانندگی ایران قرار گرفتیم .رکاب زدن در این جاده برای ساعات اولیه کمی گمراه کننده بود و به ویژه در میدانها و دوربرگردانها گیج می شدیم. البته پس از ساعات اولیه عادی می گشت. شهر منچستر را بیشتر مردم ، با تیم فوتبال مشهور آن یعنی منچستر یونایتد و استادیوم اولدترافورد که به تئاتر رویاها مشهور است می شناسند . برعکس آمریکا و کانادا ، اینجا همه عاشق فوتبالند و در و دیوار شهر هوای فوتبالی دارد . اما این چیزی نبود که برای ما جلب کننده باشد . بلکه خانه های قدیمی و کوچک و هوای ابری آن دلگیر کننده به نظر می رسید . و این حس طبیعی هم بود . آمریکا را با زرق و برق و سایز بزرگ همه چیزش ترک کرده بودیم. از آنجا که آمریکا کشور جدیدی هست ، لذا همه چیز آن بوی نو و تازگی دارد ، مردمش هم که عاشق اندازه های بزرگ هستند . از خیابان و خانه گرفته تا ساختمان و ماشین . اما رکاب زدن در اروپا لذتی بسیار دارد زیرا مسافتها خیلی نزدیک است و همه جا آبادی دیده می شود .  فقط به جز لندن در دیگر شهرهای انگلیس به محض اینکه ساعت به حدود ۵ بعد از ظهر می رسید ، همه ی مغازه ها و ... بسته می شدند و به اصطلاح در خیابانها پرنده پر نمی زد . فقط رستوران ها و بارها باز بودند . البته این ویژگی بیشتر شهرهای اروپایی است و لندن و پاریس در این میان استثنا به حساب می آیند . ضمنا خودمان را برای باران های مداوم و پی در پی جزیره نیز آماده کرده بودیم .بارشهایی که ما را نسبت به دیگران دو برابر خیس می نمود . زیرا اول از آسمان بر سرمان می ریخت و سپس ماشین های عبوری ، آبهای گلی جمع شده را به ما می پاشیدند!! این دومی بسیار بدتر نیز بود چون گل آلودمان نیز می نمود و به علاوه ، شن های ریز در لابلای زنجیر چرخها می رفت و استهلاک آنها را سرعت می بخشید و زودتر از موعد بایستی عوضشان می کردیم . آن هم با آن گرانی های اروپا... 

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 12  توسط حسن علیزاده | 
آماده ی ترک آمریکا و تغییر قاره بسوی اروپا شدیم . مجید ،یکی از دوستان عزیزی که در این سفر پیدا کردیم ، دو بلیط درجه ی ( first class)به مقصد منچستر برایمان تهیه دید و بدین ترتیب پس از خداحافظی از دوستان ، خاک آمریکا را ترک نمودیم . در فرودگاه منچستر با منظره ی تلخی روبرو شدیم . از شانس بد خود، مقابل گیشه ای قرار گرفته بودیم که دو نفر متصدی آن بودند و پیرمردی که کارمند قدیمی گمرک بود ، در حال آموزش دادن به کارمند جوان و تازه کار بود. او کنترل نمودن تک تک گذرنامه ها و نحوه ی کار را به خانم جوان آموزش می داد . تا اینکه نوبت ما رسید و پیرمرد با دیدن جلد گذرنامه های ما ، بدون آنکه  نگاهی به محتوایشان بنماید و یا صحبتی با ما نماید ، رو به خانم نموده و گفت: این گذرنامه و ملیت جز‌ء مواری است که به هیچ عنوان نباید شخصا با آن برخورد کنی !! بلکه باید بلافاصله رییس بخش را در جریان قرار بدهی!! و به این ترتیب رییس خودشان را صدا نمود. پس از کنترل و بالا و پایین کردن چندین باره ی گذرنامه ها و ویزاها و چراغ قوه انداختن پشت ویزاها و عکسها(برای اطمینان از جعلی نبودن شان) ، ضمن عذرخواهی و ادای این توضیح که وظیفه شان را انجام می دادند!! مهر ورود را زدند و البته وسایلمان را بازرسی نکردند. (حالا ما با پروازی از آمریکا آمده بودیم که نه تنها هیچ ایرانی در آن نبود ، بلکه تبعه ی هیچ کشور اسلامی نیز نداشت ، علوم نبود که در غیر این صورت تا چه حد باید معطل می شدیم؟؟!!) به هر حال در قسمت خروجی سالن ، مشغول بستن دوچرخه ها بودیم که جند نفر دورمان حلق زده و ناممان را صدا کردند . بر خلاف تصور ما ،آنها جز‌ء ماموران مهاجرت نبودند بلکه خبرنگار و عکاس روزنامه های منچستری بودند که توسط دوست عزیزمان کامران از کالیفرنیا، از آمدن ما باخبر شده و برای تهیه گزارش آمده بودند . پس از گفتگو و عکس ، پا بر رکاب گذاشته و شروع به حرکت نمودیم . از آن زرق و برق و تازه بودن در آمریکا خارج شده و اینک در انگلیس با ساختمانهای قدیمی و کوچک روبرو شده بودیم و فضایی متفاوت را تجربه می کردیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 14  توسط حسن علیزاده | 

این روزها در حال خواندن کتاب " ایران بین دو انقلاب " نوشته ی  آقای یرواند آبراهامیان  هستم .  اثری بسیار جامع و کامل که گویای اوضاع آشفته کشورمان در دوران معاصر است . هر از گاهی که بیش از اندازه از عملکردها و بلاهایی که بر این آب و خاک رفته است ، برمی آشوبم ، برای التیام  خویش ، از زبان حال شادروان میرزاده ی عشقی کمک می گیرم . این هم یکی از سروده های آن شهید راه میهن است . برای ایراندوستان گرامی

ای دوست ببین بی سر و سامانی ایران               بدبختی ایران و پریشانی ایران

از قبــــر برون آی و ببین ذلـــت ما  را                     این ذلت ایرانی و ویرانی ایران

آوخ که لحد جای تو شد تا به قیامت                   رفتی و ندیدی تو پریشانی ایران

از وضع کنونی و   ز بدبختی ملت                      زین فقر وپریشانی و ویرانی ایران

گردیده جهان تیره و گشته ست دلم تنگ           گویی که شدم حبسی و زندانی ایران

بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنــونی                   بیچارگی و محنت و حیرانی ایران

"عشقی"بود  ار نوحه گر امروز،عجب نیست     خون می چکد از دیده ی ایرانی و ایران 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 2  توسط حسن علیزاده | 
انتظار کشیدن در پشت مرز مکزیک نیز سودی نداشت و بالاخره نتوانستیم ویزای کشورهای آمریکای مرکزی را بگیریم .دور آمریکا به پایان رسیده بود و ناچار به تغییر قاره بودیم. ویزای استرالیا را داشتیم ، اما در نیمکره ی جنوبی فصل زمستان بود. باید برای ویزای یک کشور اروپایی اقدام می کردیم. به کنسولگری انگلیس در لس آنجلس مراجعه کردیم و با همان جوابهای همیشگی روبرو شدیم . ابتدا مشکل ملیت و گذرنامه ی ایرانی  را مطرح کردند ، اما وقتی بریده های روزنامه های متعدد در کشورهای مختلف را دیدند ، این بار بهانه آوردند که امکان صدور ویزا دز کشور ثالث وجود ندارد و باید در همان کشوری که سکونت داریم ویزا بگیریم. از این بهانه تراشی ها زیاد دیده بودیم . البته بهانه شان قانونی بود ، و هر کس باید در جایی که زندگی می کند و اقامت دایم دارد ویزا بگیرد . اما مسئله ی ما فرق داشت و قبلا بارها ویزاهای کشورهای مختلف را گرفته بودیم. کارمندان وقتی اصرار ما را دیدند سراغ شخص سرکنسول رفتند که از شانس ما ایشان دوچرخه سوار بود و تا عکسهای سوار بر دوچرخه را بر روزنامه ها دید دستور صدور ویزای فوری با حداکثر زمان و مجوز ورود متعدد  را داد . از اینکه نتوانسته بودیم راهمان را از آمریکای مرکزی ادامه بدهیم دلخور بودیم اما در عین حال از این که قادر به ادامه ی سفر بودیم ، خوشحال شدیم و باید به ادامه ی راه می اندیشیدیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 9  توسط حسن علیزاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
متولد آبان1349 اردبیل -در مدت4سال و 3ماه همراه با دوستم بعنوان اولین ایرانی دور دنیا را در 5 قاره با دوچرخه رکاب زدیم(از شهریور79 تا آذر 83) و موفق به دریافت حکم قهرمان قهرمانان از فدراسیون دوچرخه سواری شدیم. تجربیاتی را که در طول سفر بدست آوردم قادر نبودم پشت میز هیچ دانشگاهی بیاموزم و آرزو دارم که امکان انتقال آنرا به علاقمندان بیابم (از طریق چاپ کتاب و البته بدون سانسور)فیلم سفرمان هم در فستیوال میلان-آبان85-برنده دیپلم افتخار گردید. برای دیدن جزئیات-عکسها و روزنامه ها لطفا دیدن فرمایید از سایت: http://pedal4peace.free.fr

پیوندهای روزانه
## بانوان ایرانی رکاب زننده و نکاتی برای علاقمند به این رشته
## راهنمایی برای علاقمندان سفر با دوچرخه
## علاقمندان به دانستن مراحل سفر با دوچرخه،سوابق،مشکلات پیش از سفر و ...را در این صفحه ببینند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
پدال برای جنبش سبز
سایت دور دنیا در طول سفر
آرشیو عکسهای سفر دور دنیا
باشگاه استقلال تهران
فخرالسادات محتشمی پور
مسعود بهنود
محمدعلی ابطحی
عباس عبدی
خبرنگاران صلح-مزدک
مزدک علی نظری
خاک خوب-پرستو
ندای کویر
رهياب زنان و کودکان
فاطمه
فرهنگي سايه
نسیم نبیونی
سپیده-جهانگردی
آسمان سوگل
از خود بی خوبش
آزاده بهشتی
لاله اشک خوانسار
جزیره بی خیالی
رنجستان
خاطره وطن خواه
مصطفی قوانلو قاجار
به تماشای آب های سپید
حمید حیاتی
کرگدن-سدعلی میرفتاح
فرشید امانی
یگانه ی مسیح
معلمان حق التدریس
صدای معلم
انجمن نجوم آسمان سبلان
گرگان ما
اسیر ایران
ایکاروس
نسیم وجعفریوسفی
نرگس
دوچرخه سواری افق
Saeed
مجید.م
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM