تبليغاتX
خاطرات جهانگردی(سفربه۵ قاره) و روزنگاری
(آزادی بیان،حقوق زن=حقوق بشر) ای زبردست ز یردست آزار×××گرم تا کی بماند این بازار
..... همه ی توجه او منحصر به این شده بود که ترس و لرز از روی زبِیل ، تکه خوراکی به دست بیاورد و تمام روز را کتک بخورد و زوزه بکشد .--این یگانه وسیله ی دفاعی او شده بود -- سابق ، او با جرات ، بی باک ، تمیز و سرزنده بود ، ولی حالا ترسو و تو سری خور شده بود ، هر صدایی که می شنید ، و یا چیزی که نزدیک او تکان می خورد ، به خودش می لرزید ، حتی از صدای خودش وحشت می کرد -- اصلا او به کثافت و زبیل خو گرفته بود -- تنش می خارید ، حوصله نداشت که کک هایش را شکار بکند و یا خودش را بلیسد . او حس می کرد که جزء خاکروبه شده و یک چیزی در او مرده بود ، خاموش شده بود .

پ.ن : آیا عده ای می خواهند ما را به سمت سگ ولگرد شدن سوق بدهند ؟

به شب نشینی زندانیان برم حسرت**** که نقل مجلسشان دانه های زنجیر است

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 10  توسط حسن علیزاده | 
یاشیل سئل به زبان آذری و به معنی سیل سبز است که توسط اسماعیل جمیلی سروده شده است. یاشیل سئل

پنجشنبه ، 28 خرداد 1388 ، 21:46
یوز ایللرین اسگی قیسیر قانونلاری پوزولماسا
گله نک لر ایلمک ایلمک سؤکولمه سه
اؤسه له نیب آرینماسا
بولانلیقلار دورولماسا
آدیم آدیم یئنی دوران قورولماسا
قاریش قاریش آنا وطن گوللنمه سه
اؤلکه بویدا دوستاق اولان پاسلی قفس قیریلماسا
آزاد ائللر دیللنمه سه
جهالتین جسارتی مزارینا تیخیلماسا
پالان اولان یالانلارین قوتساللیغی ییخیلماسا
نسگیل اولان اؤزگورلویون ماهنیلاری دوداق دوداق اوخونماسا
یاشام آدلی گؤزه للییین شن خالیسی ناخیش ناخیش توخونماسا
اولوب قالان اسگی حامام اسگی تاسدیر
قارا گوندور قارا یاسدیر
داملا داملا اریمک دیر
گئریلییه سورونمک دیر
گؤز اؤنونده قوتسالاشان
استبدادین قفسینده چورومک دیر
بو قورقودا بو قفسده بو دوستاقدا
یایقین اولان حماقته
عادی لاشان قباحته
گونلوک اولان جنایته
قیرخ حرامی قولدورلارین قورقوسونا
قودوز قودورقان دولته
ظالیمین ظولمون یاتاغی حکومته
ائل اینانجین ظولمه اویونجاق ائیله ین
عدالته آغیز ایین یالان یالان اوسته دئیین
فیتنه فسادین اوداغی ولایت وقاحته
باش ایمه ین سینه گره ن
یاشیل سئلین باغیردیغی آزادلیغا آلقیش آلقیش
آیدینلیغا یئنی لییه آبادلیغا آلقیش القیش
یاشیل سئلین قارشیسینی قیش آلانماز
دالغالانان دورو دنیز دای دایانماز بولانماز
گله جه یه آخمادادیر
دالغا دالغا استبدادین چؤر چؤپونو یومادادیر
قولدورلارین قورقوسونو یاخمادادیر
بو یاشیل سئل آزادلیغین اولدوزلارین
قارانلیغین کور کؤزونه سوخمادادیر
بو یاشیل سئل آیدینلیغا اؤزگورلویه اؤزون توتوب باخمادادیر
اسماعیل جمیلی یای2009 

برگردان:

اگر روال صدها ساله منسوخ نشود/ اگر بافته ها گره به گره باز نشود/ اگر آلودگیها پاک نشود/ اگر قدم به قدم دوران جدید بنا نشود/ اگر وجب به وجب وطنمان گلباران نشود/ اگر قفسی که به اندازه مملکت ساخته اند پاره نشود/ اگر مردم ازادانه اعتراض نکنند/ اگر جسارت جهالت به مزارش میخ نشود/ اگر خانه دروغ و دروغگویان خراب نشود/ اگر ترانه های حسرت دهان به دهان خوانده نشود/ اگر قالیی که زندگی نام دارد نقش به نقش بافته نشود/ تاس(کاسه) همان تاس و حمام همان حمام پیشین خواهد بود/ روزها یمان مثل عزا سیاه خواهد بود/ خزیدن به سوی اینده / قطره قطره آب شدن خواهد بود/ قفس استبداد در حال پوسیدن است/ به این پلیدی در این قفس در این زندان/ به حماقتی که جاری شده/ به قباحتی که عادی شده/ به جنایتی که روزمره شده/ به اردوی 40 حرامی قلدر/ به دولتی که وحشی است/ به خوابگاه ظلم و ظالم/ به آنکه باور های مردم را ظالمانه دست آویز کرده/ به آنکه به عدالت دهن کج میکند/ به آنکه دروغ را روی دروغ انبار میکند/ به مولد فتنه و فساد که ولایت وقاحت است/ سر خم نکنید سینه سپر کنید/ آفرین به سیل سبز و آزادیی که فریاد میکند/ افرین به اشکار سازی آفرین به آبادی/ زمستان هم نمیتواند جلو سیل سبز را بگیرد/ رود خروشان مواج و پاک دیگر نمیایستد دیگر الوده نمیشود/ بسوی اینده پیش میرود/ خس و خاشاک استبداد را میشوید/ اردوی قلدران را بهم میریزد/ این سیل سبز ستاره های آزادی را/ به چشم کور و سیاه شب ها فرو میکند/ این سیل سبز به سوی روشنیها رو کرده و مینگرد.

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 9  توسط حسن علیزاده | 
نام جاويد اي وطن..... صبح اميد اي وطن*** چهره كن در اسمان..... همچو مهر جاودان*** وطن اي هستي من..... شور و سرمستي من*** چهره كن در آسمان..... همچو مهر جاودان*** بشنو سوز سخنم..... كه هم آواز تو منم*** همه ي جان و تنم..... وطنم وطنم وطنم وطنم*** بشنو سوز سخنم..... كه نواگر اين چمنم*** همه ي جان و تنم..... وطنم وطنم وطنم وطنم*** همه با يك نام و نشان..... به تفاوت هر رنگ و زبان*** همه با يك نام و نشان..... به تفاوت هر رنگ و زبان همه شاد و خوش و نغمه زنان..... ز صلابت ايران جوان..... ز صلابت ايران جوان..... ز صلابت ايران جوان
+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 3  توسط حسن علیزاده | 
آهنگی که به این روزگار خیلی می خورد و استاد شجریان با صدای ماندگارش آنرا اجرا نموده است:

 ایرانی به سر کن خواب مستی ،  بر هم زن بساط خودپرستی،  که چشم جهانی سوی تو باشد چه از پا نشستی؟  در این شب ، سپیده نادمیده ،   تیر شب به خونش در کشیده ،  امید چه داری از این شب که در خون کشیده سپیده   

تیغ برکش آذر فشان ، نغمه ها را تندری کن ، در دل شب رخ بر فروز، کار مهر خاوری کن

 از درون سیاهی برون تاز ، پرچم روشنایی بر افراز تا جهانی از تباهی وارهانی ، دیو شب را تیر بر دل بر نشانی با خواری در روزگار ، ننگ باشد زندگانی ، مرگ به تا چنین زنده مانی ای مبارز ، ای مجاهد ، ای برادر ، دل یکی کن ، ره یکی کن بار دیگر راه بگشا سوی شهر روشنی ها ، روزگار تیرگی ها بر سر آور (جواد آذر )

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 3  توسط حسن علیزاده | 

گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود

پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود

هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود

***

نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی / یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود

۲۵ خرداد ۱٣٨٨

منبع: سایت مدرسه ی فمینیستی


 

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 3  توسط حسن علیزاده | 
الان که این مطلب را می نویسم، عصر روز جمعه است . امروز متوجه شدیم که راهپیمایی میلیونی مردم تهران و دیگر شهرهای کشور  زیر سر بیگانگان و دشمنان نظام بوده ( این دشمنان عجب نفوذی در ایران دارند و ما خبر نداریم!!!) و از تایید آرای ۵/۲۴  میلیونی احمدی نژاد هم چند ساعتی بیش نمی گذرد .  به دلیل قطعی ارتباطات و فیلترینگ سایتها ، از  واکنش کروبی و موسوی و رضایی که هر ۳ به نتایج و بقول رضایی به رای سازی صورت گرفته  اعتراض داشتند ، خبری ندارم. اگر به رای مردم تمکین می کردند که مردم پی به قدرت خود می بردند . اما اینک با این اعلام نیز ، نبایستی نکته ی مثبت در این میان نادیده گرفته شود و به اصطلاح باید نیمه ی پر لیوان را دید و آن هم اینکه مردم حساب کار دستشان آمد و عیار خود را در مشارکت در سرنوشت خویش متوجه شدند و دیگر انرژی خود را صرف متقاعد کردن همدیگر برای رای دادن یا تحریم کردن صرف نخواهند نمود و باید که فکر عاجلی برای کشور انجام دهیم همه در کنار هم و باهم . اینک منتظر واکنش و یا تسلیم و پذیرش تکلیف می مانیم!!!

پ.ن:اگه بشه رنگ قالب وبلاگم را سیاه خاهم نمود

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 16  توسط حسن علیزاده | 
عجب داستانی است . قدرت و مزه ی احتمالا شیرین آن آدمی را به چه کارهایی که وانمی دارد . از دیروز صدا و سیمای مافیا قبول اعتراض و راهپیمایی طرفداران اصلاحات را در اخبارش پخش نموده اما در جهتی هدفمند آنرا غیر قانونی اعلام داشته و سوءاستفاده کنندگان از این موقعیت و تخریب های صورت گرفته را به مردم نشان می دهد و گفتگوهای مردمی که بر نادرست بودن این اعمال صحه می گذارند را به نمایش می گذارد !!! گفتگوی خبری کانال ۲ دیشب نیز غلامعلی حداد عادل را آورده بود که وی نیز مدام بر غیرقانونی بودن حرکت تاکید کرده و شعار قانونگرایی میرحسین را زیر سوال می برد . این وسط مجریان مزدبگیر و خردفروخته نیز هیچ سوال نمی کنند که اگر چنین است ، چرا اشاره ای به غیرقانونی بودن اعلام کاندیدای پیروز پیش از تایید شورای نگهبان و جشن این پیروزی در ولیعصر نمی کنید؟؟!! مرگ خوب است اما فقط برای همسایه.... براستی که آخرت خود را به چه قیمتی به دنیای دیگران می فروشند؟   دیروز عصر ، تجمع مسالمت آمیزی در گرگان برپا گردید و با اینکه سرویس پیام کوتاه ، یاهومسنجر ، سایتهای اطلاع رسانی ، و روزنامه ها بسته است و هیچ راهی برای خبر رسانی وجود ندارد اما جمعیت عظیمی در تجمع حاضر شده بودند که موجب تعجب حاضران و بهت لباس شخصی ها یی شد که در پشت بام ساختمان های اطراف کمین کرده و نظاره گر مردم بودند!! اینک هر کس یک پا خبرگزاری شده و خبرها را حتی با نگاه به هم منتقل می کنند . فضای عجیب و البته سنگینی حاکم است . نکته ی قابل توجه مراسم دیروز ، سخنان یک همسر شهید خطاب به لباس شخصی ها بود که گفت: منزل من پیش از انقلاب مکان تجمع مبارزان بود ، اما به خدا سوگند شاه با آن پیشینه ی ۲۵۰۰ ساله اش ، برای حفظ قدرت اینگونه به فرزندان مردم جفا نمی کرد که شماها می کنید... این جمله فریاد حمایت و سوت و کف حاضران را به همراه داشت . امروز ۵شنبه همه به احترام شهدای راه میهن ، با لباس سیاه در مساجد حضور خواهند یافت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 2  توسط حسن علیزاده | 
اين روزها شهرهاي مختلف کشور در التهاب و ناآرامي به سر مي برد .شهرهاي بزرگتر نسبت به شهرهاي کوچکتر ناآرامي هاي بيشتري را به خود مي بينند و البته در اين ميان جوانها و دانشجويان بيشترين آسيب ها را مي بينند . اين دسته گلها ي کشور که محل خوابشان معلوم است و هيچ پشتيباني نيز ندارند شبانه مورد حمله ي ناجوانمردانه و غير انساني لباس شخصي ها قرار مي گيرند و کسي هم نيست که به فريادشان برسد . به همين دليل نيز بسياري از اساتيد دانشگاه ها استعفا داده اند . اوضاع ملتهبي حاکم است. اس ام اس قطع شده ، اينترنت سرعت لاک پشتي يافته و همه ي سايتها فيلتر شده اند و ماهواره نيز قطع است. صدا و سيما هم با پخش گزينشي اخبار بجاي داجويي از ملت آنها را عصباني تر مي کند و برنامه هايش به تشديد ناامني کمک مي کند .حضور لباس شخصي ها که با پررويي و قاحت تمام روي اعصاب مردم راه مي روند عامل تمام ناآرامي ها و آشوبها هستند و آتش زدن اتوبوس و شکستن شيشه ها نيز کار همين اراذل است تا اعتراض کنندگان را آشوبگر معرفي کنند و در حاليکه ملت به نقش شعبان بي مخي آنان اشراف دارند . در مملکتي که دم از قانون زده مي شود ، چرا پيش از تاييد شوراي نگهبان انتخابات تاييد مي شود و چرا براي تجمع آنها نيازي به مجوز نيست و يا به راحتي داده مي شود اما ديگر کانديداها از حق يک سخنراني  براي تشکر از حاميان نيز محروم مي مانند . چرا رييس دولت فعلي براي جشن خود ، کارگران را از شهرهاي مختلف با پرداخت هشتاد هزار تومان و هزينه هاي رفت و آمد از سراير کشور از جمله شهر ک صنعتي آق قلا در ولي عصر تهران گرد هم مي آورد . اما مردم تهران را که چندين برابر جشن وي براي حمايت از کروبي و موسوي گرد آمده اند خس و خاشاک مي نامد .؟مگر ما نيروي انتظامي و پليس نداريم که لباس شخصي ها به کنترل امور مشغولند؟ کجاي قانون از آنها نامي آمده و حقوق آنها از کجا تامين مي شود؟ شعبان بي مخ وقتي به کودتاي 28مرداد کمک مي کرد 60هزار تومان  به ارزش پولي آن زمان ، دريافت نموده بود اما اين اراذل خود را آنقدر ارزان مي فروشند که با 80 هزار تومان به پول الان خود و وطن شان را مي فروشند. الحق هم که بيش از اين هم نمي ارزند . با آنکه من بومي گرگان نيستم اما براحتي تشخيش مي دادم که نيروهاي لباس شخصي مال اين شهر نيستند . به مردم هجوم مي آورند و مدام با تحريک مردم قصد ايجاد آشوب دارند و تخريب هم از سوي آنها صورت مي گيرد تا مردم را از اصل واقعه دور نمايند .

اين هم مدرک تخريب توسط ميروي مثلا حافظ امنيت!!!:

 

 ديشب نيروهايي که به نيروي لبناني مشهورند در خيابان هاي اطراف مرکز شهر با کاميون هاي زرهي کمين کرده بودند و ومجهز به انواع تجهيزات نظامي بودند!! يکي از لباس شخصي ها نيز با  بلندگوي دستي مردم را مورد عتاب و تهديد و عدم خروج از منازل قرار مي داد که با هو کردن و فحش دادن از سوي مردم مواجه گرديد . خلاصه که صد رحمت به غزه و صهيونيست ها . اين جمله را بارها از مردم توي خيابان مي شد شنيد با اين شعار که : ملت چرا نشستين...ايران شده فلسطين

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 1  توسط حسن علیزاده | 
مردمی که روز جمعه برای انتخابات آمده بودند بسیار صبور و متمدنانه رفتار می کردند.کارشکنی از سوی مجریان به انحاء مختلف انجام می شد.مانند : مهر اجباری و رای اجباری به خبرگان که حتی من درگیری لفظی نیز با مسئول مربوطه داشتم ولی چون می خواستیم تغییر بدهیم بناچار خفت مهر آنرا بر شناسنامه ی خویش پذیرفتم. یا در آن هوای گرم کارها را بقدری کند پیش می بردند که اولا مردم را خسته و منصرف از رای دادن بکنند یا اگر اعتراضی شد بهانه ی ابطال صندوق ها قرار بدهند. اما گویی مردم در صبر و عزم خویش برای تغییر راسخ بودند و گویی با نگاه پیشاپیش تغییر را به یکدیگر تبریک می گفتند و روحشان از ماجرای خیمه شب بازی مافیای قدرت و تشنگان میز حکومت خبر نداشت . اینک که آن خیمه شب بازی اجرا شده ، و البته هیچ آدم مهمی بهشون این کودتا را تبریک نگفته ، به روشهای گوناگون قصد ایجاد جدایی در صفوف ملت را دارند که نقطه ی برجسته ی آن آتش زدن و شکستن اموال عمومی است. این نمایش ها را نیز ناشیانه انجام می دهند و در جاهایی که تجمعی نیز صورت نمی گیرد ، آنها دست به تخریب اموال عمومی می زنند . در تهران و شهرهای بزرگ درگیری و زدو خورد متاسفانه زیاد بوده است اما در شهرهای کوچک تا حدی به آرامی دنبال می شود . در گرگان هر روز غروب تا پاسی از شب تجمعات مردمی ادامه دارد و نیروی انتظامی نهایت بردباری و همکاری را با مردم دارد . فقط نیروهای لباس شخصی گاهی وارد جمعیت شده و ایجاد تشنج می نمایند . متاسفانه امکان رهبری تجمع را از افراد می گیرند و بلافاصله افراد هماهنگ کننده را دستگیر می نمایند تا از انسجام مردم جلوگیری کنند. دیشب من با چند تن از افسران انتظامی و یک لباس شخصی که احتمالا از نیروهای وزارت اطلاعات بود صحبت می کردم که نیروهای لباس شخصی را از جمعیت دور نمایند و وقتی از ایشان پرسیدم که مگر ما چه می خواهیم که با آوردن نیروهای ضد شورش ، خودتان به تحریک جوانها می پردازید؟جالب اینکه حرف مرا تایید کردند !!! معلوم است که کار از جای خیلی بالاتری فرماندهی می شود . حتی یکی از افسران می گفت که خودش هم به موسوی رای داده است . این را هم اضافه کنم که نیروهای کماندو به خیابان اصلی نمی آیند و در کوچه های اطراف کمین می کنند . پس تا می توانید به مردم بگویید که تجمعشان با آرامی باشد تا مافیا به هدفش نرسند . ما رای مان را می خواهیم و کوتاه بیا هم نیستیم. بر فرض محال اگر دولت تقلبی راس کار هم بماند به انسجام ملت و افزودن بر تعداد میلیونی مخالفان مافیا کمک کرده است  و این برای ملت ایران پیروزی مهمی است . عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد  . حتما به دوستان خود بگویید که از درگیری و تخریب اموال عمومی (اموال خودمان هستند)خودداری کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 15  توسط حسن علیزاده | 

این متن کوتاه نوشته ی کیمیا ۱۶ساله دختر یکی از دوستانم در روز تولدش است!!
چگونه مشتهای گره کرده مان در حمایت از صلح و صداقت آسمان را می سایید و چگونه با شوق فریاد می زدیم و صداقت و پاکی را با تمام وجود طلب می کردیم و بین همه ما تنها همدلی بود و امیدمان پیروزی بود و ...
اما و اما و اما ...
چگونه مشتهای گره کرده شان برسر و صورت ما فرود می اید و فریادهای شوق آمیزمان به سکوت مبهمی تبدیل شده است و دلهامان به جای همدلی بهتی همه گیر نصیبش شده است. وامید سبزمان...
نه اما، امید سبزمان هنوز هست و دوباره جان می گیرد و ایمان دارم در دلهامان دوباره جوانه می زند.
پس بیایید همه دلهامان را سبز کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 10  توسط حسن علیزاده | 

                                                                   

خدا بیامرزدت میهن جان با این فرزندانی چون ما

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 13  توسط حسن علیزاده | 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 13  توسط حسن علیزاده | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 10  توسط حسن علیزاده | 
این روزها شهرها حال و هوای انتخاباتی و بیشتر شبیه کارناوالی دارند و آنچه آنرا حالت کارناوالی می بخشد ، مشاهده ی نوجوانان و گاهی کودکانی است که سنی زیر ۱۸سال داشته و بالطبع حق رای ندارند ، اما با حمل عکس کاندیداها و بستن مچ بند و هدبند شعارهایی می دهند . در بین افراد بالغ نیز شور زیاد هست اما .... بگذریم . ما مردم ایران گویی همیشه نه گفتن را خوب بلدیم اما اینکه جایگزین این " نه " چه چیزی خواهد بود همواره در هاله ای مهجور گم می ماند و زمانی که تبمان فروکش کرد تازه به یاد می آوریم که ای داد چه بر سر خویش آوردیم؟!! مصداق بارز این " نه " را حتما پشت برخی ماشینها دیده اید که عکس آقایان رضایی-موسوی و کروبی را چسبانده و کنارش نوشته اند: زین سه یکی بجز اون یکی !! گویا همیشه تصمیمات ما برای سلب و طرد بوده اما آنقدر در این هیجان " نه " غرق می شویم که تمرکز برای  " آری " به جایگزین مناسب را از کف می دهیم . ۴سال پیش نیز این " نه " به هاشمی شرایط الان را بگونه ای رقم زده که " نه " آن موقع فراموش شده و به کمک هاشمی نیز آمده است . کروبی و رضایی بدلیل بی پولی ستاد کم شماری در نقاط پرت در اختیار دارند اما موسوی و احمدی نژاد همه جا را قرق کرده اند . پشتوانه ی موسوی (که البته آدم خیلی خوبی است ) ثروت هاشمی ، دانشگاه آزاد و ناطق و... است ، پشتوانه ی احمدی نژاد هم بیت المال و اموال عمومی.

حال چرا رای به کروبی؟  ۴سال پیش ، پیش بینی من این بود که احمدی نژاد رییس جمهور می شود و با شناختی که از وی در استانداری اردبیل داشتم از این انتخاب خوشنود نیز بودم زیرا با توجه به مدیریت وی یقین داشتم که اساس همه چیز را به هم می ریزد و کورسوی امید و راه چاره ای برای هوشیاری ملت باشد.اما به آن حدی که فکرش را می کردم خرابکاری نکرد که دلیل عمده اش گرانی بی موقع نفت بود و نتیجه ی آن عقده های فروخفته را به همین کارناوالها قانع ساخت. امسال هم قصد شرکت در بازی و رای نداشتم زیرا بازی بیهوده ی باخت باخت را خلاف عقل می دانم . اما اینک کسی پیدا شده که حرف از شکستن تابوی قانون اساسی و اصلاح آن می زند ( هر کاری شروعش سخت است )نظارت استصوابی را قبول ندارد ، نفت را از سر سفره ی دولت بر می دارد (بر خلاف عده ای که این طرح را مسخره می کنند و عامیانه می دانند ، این طرح خیلی برای شروع دموکراسی مفید است زیرا پول بادآورده ی آن دولت را مست و لایعقل می نماید-مقایسه کنید حرفهای همین احمدی نژاد را در زمان نفت ۱۲دلاری با زمان نفت۵۰دلاری) ، وزارت زنان ، معاونت حقوق بشر  ، حقوق اقلیت ها و.... رای من به مجموعه ی کروبی است. اگر او خودش بدون تیمش این شعار را مطرح می کرد و یا تیمش بدون کروبی این شعار را داشت باز به هیچ یک رای نمی دادم . زیرا از  عهده ی کروبی سنتی به تنهایی برنمی آمد و تیم کروبی نیز بدون وی و نفوذش در باقت قدرت می شد همان تدارکاتچی .( چه دوس داشته باشیم و چه نداشته باشیم ، کشور ما را قانون اداره نمی کند بلکه ریش سفیدی و کدخدامنشی امورات را به پیش می برد ) ما کروبی را می خواهیم تا جلوی مصباح یزدی ، جنتی ، شریعتمداری ، سرداران سپاه و اسمشو نبر (رهبری)... سینه سپر کند تا تیمش هم کار را پیش ببرد و من ایرانی به حداقل و کف مطالباتم برسم . شاید برخی بگویند که دیگران هم همان شعارها را پس از کروبی کپی کرده و گفته اند اما باید توجه داشت که : طرف گوینده نیز مهم است والا همین الان زن آقای متکی هم مدیرکل حقوق بشر وزارت خارجه است!! اما حقوق بشر کروبی زیر نظر فرد خوشنام ،هزینه داده و زندان رفته ای به نام عماد باقی شکل می گیرد اما در دیگران نه تنها خبری از محتوا و مدیریت آن نیست .بلکه ۹۰درصد طرفداران کاندیدایی هیچ آشنایی با اعضای ستاد اصلی وی ندارند چه برسد به برنامه شفاف و برنامه ریز حقوق بشرش . اگر کروبی وزیر زن تعیین می کند ، آن زن فاطمه رجبی و امثال وی نیست بلکه بانویی بنام جمیله کدیور است که کمپین معروف به یک میلیون امضا را امضا نموده است . اگر از حقوق آزادی نشر می گوید مشاوری چون مهاجرانی دارد و اگر از روشنفکری سخن می گوید از روشنفکر دینی مانند سروش گرفته تا سکولاری چون سید جواد طباطبایی و بابک احمدی را با خود همراه دارد. یا اگر از تغییر در آموزش و پرورش حرف می زند کارشناس برجسته ای مانند نجفی برنامه ریزش است . به اینها بیفزایید نفراتی مانند ابطحی ، زیدآبادی ،قوچانی ، ادوار تحکیم و طیف بالایی از دانشجویان و روشنفکران را . اگر  کسی سلایق و خواسته اش را در گفته های کاندیدایی ولو  احمدی نژاد ببیند و با فکر رای بدهد حتی اگر مخالف عقیده ی ما باشد قابل احترام است . حتی اگر سلیقه اش رای اندکی داشته باشد .اما اگر کسی فقط برای نفی کسی یا بخاطر علاقه به کسی (شیفتگی) صرفا با حرف و بر اساس تقلید و جو و تب موجود به کسی رای بدهد و مواردی مانند رای آوری و اقبال عمومی را دخیل تصمیم و اندیشه اش نماید ، بایستی برایش تاسف خورد زیرا رای به ناآگاهی خود داده و اندیشه را فدا نموده و خود را پله ی نردبان قدرت عده ای ساخته است . امید که با فکر و سنجش برنامه ها با خواسته ها رای بدهیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 4  توسط حسن علیزاده | 
دیروز عصر جلسه ی سخنرانی ای بود با موضوع حقوق بشر در گرگان .یکی از سخنرانان آقای مهدی حجتی یکی از وکلای دانشجویان زندانی بود که مطالبی را در بعد بین المللی و داخلی حقوق بشر ایراد نمود . سخنران بعدی هم من بودم که در مورد تعارض حقوق بشر با قدرتهای حاکم و اهمیت حقوق خدادادی بشر صحبت کردم (مانند نقض حقوق بشر در گوانتانامو ) بیشتر تاکیدم هم بر این بود که حقوق بشر چیزی بالاتر از دموکراسی است و هر دموکراسی حتما به حقوق بشر منتهی نمی شود . برای این صحبتم این مثال را آوردم که مثلا سالهای سال بود که حکومت آمریکا با دموکراسی و رای مردم برگزیده می شد اما تا اوایل دهه ی ۶۰مییلادی سیاهان حق رای نداشتند!!(و البتهاین حقوق ارتقا یافته الان یک سیاهپوست رییس جمهرشان شده است)مثال دیگرم هم کشورهایی مانند افغانستان یا پاکستان بود که اگر رای گیری کنند شاید با آرای دموکراتیک ، گروههای طالبانی و تندرو رای بیاورند که نه تنها حقوق مردم و اقلیت خود که دنیا را هم تهدید کنند . بنابراین تاکیدم بر این بود که واژه ی حقوق بشر را بالاتر از دموکراسی نگاه کنیم ( یعنی اجازه ندهیم حاکمان حرف در دهانمان بگذارند و بدون اندیشیدن ، حرف حاکمان را در خصوص همخوانی دموکراسی و مردم سالاری با حقوق بشر تکرار نکنیم ) سخنانم را هم با این جمله به پایان بردم که:ما دارای قدرت اندیشه و عقاید مستقل هستیم.ما رعیت عصر قاجار و امت دهه شصت نیستیم بلکه ما ملت  هستیم. طرفداران آقای موسوی این جمله ی آخر مرا نشانه ی تخریب آقای میرحسین موسوی قلمداد کرده و اعتراض داشتند!!!  

پ.ن :  دوستان به هر کی میخواین رای بدین ، اما بدون تفکر در تیم و آدمهایش و بدون اندیشه در برنامه اش رای ندین.قدر فکر و رای خودتونو بدونین و ابتدا از کاندیداتون رای و برنامه و وعده بخواین (امتیاز بگیرین و بعد رای بدین) مفتی رای ندین که فردا نتونین چیزی بخواین و ایشان هم پز صداقت بگیره و بگه که هیج قولی به کسی نداده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 12  توسط حسن علیزاده | 

چرا باید رای بدهیم؟

با علنی شدن تبلیغات انتخاباتی و گشوده شدن ستادهای انتخاباتی در سطح جامعه ، انتخابات وارد مرحله ی جدی و رقابتی شده است و طرفداران کاندیداها عزم خود را برای معرفی کاندیدای مورد نظر خود جزم نموده و از طرق گوناگون سعی در جذب آرا به نفع نامزدهای مورد نظرشان دارند و بی گمان هر چه به تاریخ برگزاری انتخابات نزدیک تر شویم ، این تلاش و رقابت بیشتر نیز خواهد گردید . کمتر کسی است که از وضع موجود و شرایط پدید آمده در دولت نهم اظهار رضایت کرده و از آن ننالد . تورم کمرشکن ، موج بیکاری ، ورشکستگی و بی انگیزگی در بخش های تولیدی کشاورزی و صنعتی ، نداشتن چشم انداز روشن برای آینده و دورنمای تاریک اقتصادی اجتماعی و موارد دیگر ، جامعه ی ایرانی را در وضعیتی قرار داده است  که نمای مثبتی از  کشور ارائه نمی دهد و فقط بخش اندکی از جامعه که در اثر برخورداری از رانت های سیاسی اقتصادی از وضعیت فعلی بهره می برند خواهان حفظ وضع موجود به هر قیمت ممکن هستند و طبیعی است که برای حفظ منافع خود سر کیسه را هم شل کنند همچنانکه  زمامداران نیز با توزیع پول نقد و سیب زمینی و غیره سعی در خریدن آرای مردم دارند . همه ی کسانی که از وضع موجود ناراضی هستند ابتدا باید نهایت کوششان را در ترغیب مردم به شرکت در انتخابات مصروف نمایند و جمعیت خاموش و بی تفاوت را از حالت انفعال خارج کرده و پای صندوق های رای بکشاننند فارغ از اینکه به چه کسانی ممکن است رای بدهند . چرا که در طول چندین سال گذشته به تجربه ثابت شده است که اقلیت حاکم فقط 15 درصد جامعه را در برمی گیرد و هر رای دهنده ای که از آرای خاموش به پای صندوق های رای کشیده شود ، بی گمان " نه " به وضع موجود را در صندوق خواهد ریخت. حتی اگر این رای در سبدی غیر از خواست ما و حتی به نام آقای رضایی نیز ریخته شود باز هم برنده ی این رقابت در نهایت بیماری به نام ایران خواهد بود که در حال حاضر به حال اغما افتاده و هیچ عقلانیتی برای به هوش آوردن و درمان آن مشاهده نمی شود . در حقیقت این انتخابات به مثابه ی بازاری است که هر چند کالایی محدود داشته و متاع موجود در آن کیفیت مورد نظر ما را ندارد ، اما تحریم و نرفتن ما به این بازار، موجب دستیابی به کالای ایده آل نگردیده و موجب می شود که دیگران برای ما جنسی در نظر بگیرند که از بقیه ی اجناس موجود نیز نامرغوب تر است . پس ابتدا  باید تمام توان خویش را به ترغیب مردم برای حضور در این بازار به کار بگیریم و آنگاه که آنها را در محل بازار حاضر یافتیم مزایا و کارکردهای کالای مورد نظر خودمان را به آنها ارائه کنیم تا با دید باز دست به انتخاب بزنند .

چرا یی " نه " به وضع موجود و دولت کنونی

1- عدم وجود کوچکترین نشانی از عقلانیت در اداره ی کشور . این دولت نشان داده است که هیچ اعتقادی به دانش مدیریت و علوم ثابت شده ی اقتصادی نداشته و کوچکترین رابطه ای با علم روز ندارد . نشانه های آنرا می توان در انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی مشاهده نمود  و یا کارهایی که در زمینه ی اقتصاد انجام داده و بدون درک رابطه ی نقدینگی و تورم ، با تزریق پول بدون پشتوانه ی کاری و تولیدی ، موجب افزایش تورم و کاهش ارزش پول ملی گردیده و به تبع آن هزینه های تولید را افزایش داده و به تعطیلی تولید و افزایش بیکاری دامن زده است و به تبع همین مشکلات به صورت زنجیروار مشکلات بعدی نظیر اعتیاد ، ناامنی اجتماعی و معضلاتی مانند پیدایش و رشد شرکتهای هرمی ، پدیده ی کیف قاپی ، سرقت مسلحانه ، خرید و فروش مواد مخدر و دهها معضل دیگرپدید آمده است .

2-  هزینه های بیش از اندازه ی دولت و ولخرجی های آن از اموال عمومی بیش از حد افزایش یافته و نگران کننده است. بخشی از این هزینه ها به صورت بذل و بخشش هایی به عناوین مختلف در کشورهای گوناگونی در آمریکای لاتین و آفریقا و غیره انجام شده است و  پولهای کلانی نیز صرف واردات بی رویه و غیر ضروری کالاهای مصرفی شده است  ، بخشی دیگر هم در داخل کشور به طرق مختلف بیت المال و اموال عمومی را به باد فنا داده است که به اختصار به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

الف - نحوه ی برخورد دولت با خصوصی سازی :

سهام عدالت : خصوصی سازی این دولت به مثابه ی نواختن دهل از سر گشاد آن است که نمونه ی بارز آن را در توزیع سهام عدالت مشاهده می کنیم . در وهله ی اول، دولت سهام عدالت را از حالت عدالتی بودن خارج ساخته و همانند یک نوع رانت و ابزار یارگیری و خریدن آرا برای چنین روزهایی با آن برخورد نموده است . چرا که همه ی ما بسیاری از افراد جامعه را  می شناسیم که از بیکاری و نداشتن بیمه های درمانی رنج می برند و هنوز هم سهام عدالتی به آنها تعلق نگرفته است اما اولین کسانی که موفق به دریافت سهام عدالت شدند ، نیروهای نظامی و شبه نظامی و کارمندانی بودند که دست کم از حداقل امکانات معیشتی برخوردار بودند ، در این میان سر افراد بیکاری که نامشان در جایی درج نشده بود بی کلاه ماند . از آن مهمتر حتی اگر در آن واحد نیز سهام عدالت را بین همه توزیع می کردند باز هم تنها اسمی که مناسب آن نبود ، واژه ی " عدالت " بود . زیرا افراد در انتخاب و گرفتن سهام شرکتها مختار نبودند، همه می دانیم که برخی شرکتها همانند صنایع قند و شکر و یا نساجی جزء صنایع رو به افول و بدون چشم انداز روشن هستند و در مقابل صنایعی مانند مخابرات ، موسسات مالی و بانکها چشم انداز و افق روشن تری دارند . لذا کسانی که سهام نوع اول عایدشان بشود در حقشان بی عدالتی شده است . بعلاوه سهامداران با توجه به نوسانات بازار و یا در صورت نیاز مالی ، قادر به فروش سهام خود در حال حاضر نیستند !  تاسف بارتر اینکه سهامداران هیچ حقی در انتخاب اعضای هیئت مدیره ندارند و پشت پرده ی ماجرا و نحوه ی اداره ی شرکت را نمی دانند و حتی اگر خبر هم داشته باشند اختیار و حقی برای تغییر وضعیت ندارند. بدین ترتیب انتصاب هیئت مدیره شرکتها باز هم به عنوان یک رانت و اعمال نفوذ در دست دولت باقی می ماند و این امر کاملا مغایر با اصل 44 و خصوصی سازی است  و بدیهی است که مدیران بر اساس رانت های سیاسی و وابستگی های سیاسی و نه بر اساس شایسته سالاری برگزیده می شوند و تسلسل سوء مدیریت دولتی کماکان ادامه می یابد و حیف و میل اموال و عدم دلسوزی مدیران زیانهای زیادی را نصیب بیت المال می سازد .( به عنوان نمونه اگر بر فرض باشگاه های فوتبال متعلق به بخش خصوصی بود ، آیا باز هم مدیران آن ، پولهای کلان را به بازیکنان بی خاصیت و مربیان درجه چندم می دادند؟یا آیا باز هم دلالی های پشت پرده پدید می آمد؟ روشن است که مدیر بخش خصوصی هیچوقت نمی آید با بازیکن و مربی زدوبند کند و مبالغی فراتر از لیاقت وی بپردازد تا درصدی از آنرا به جیب شخص خود بریزد ). در سیستم دولتی ، مدیران بجای اندیشیدن به ارتقای تولید و درآمد شرکت ، تلاششان را در جهت راضی نگه داشتن مدیران بالادستی مصروف می سازند و حتی اگر دستورات مافوق خلاف منافع شرکت باشد ، باز هم به آن گردن می نهند و یا اینکه حکم برکناری را در کارنامه ی خویش می بینند . در چنین فرآیندی طبیعی است که دولت نیز برای راضی نگه داشتن مردم و حفظ حامیان خود ، فشار به شرکتها را برای توزیع سود در دستور کار خود قرار می دهد که در نتیجه ی آن از انباشت و افزایش سرمایه و طرح های توسعه ای و سرمایه گذاری در درازمدت خبری نخواهد بود! یادآوری این نکته لازم است که خبرنگاران و دانشجویان گرامی در مناظره ها و گفتگوهای تبلیغاتی ، نظر شفاف کاندیداها را در مورد برنامه شان برای سهام عدالت از نامزدها سوال نمایند و پاسخ روشن آنها را خواستار گردند .

اصل ۴۴ : دولت نه تنها با شرکتهای مشمول سهام عدالت چنین برخوردی داشته است ، بلکه با شرکتهای اصل 44 نیز به همان نسبت رفتار نموده است . اولا در واگذاری این شرکتها به بخش خصوصی ، امکان و زمینه ی ورود سرمایه گذاران خارجی به این عرصه فراهم نیست و یا لااقل در این دولت امکان آن فراهم نشده است ، که اصلی ترین دلیل آن نیز عدم امکان و اجازه ی دخالت به سرمایه گذاران در مدیریت شرکت است که حق طبیعی سهامداران عمده می باشد . نمونه ی واضح آن فروش  درصدی از فولاد خوزستان به شخصی بنام آقای جابریان است که در حالت طبیعی بایستی ایشان به نسبت درصد سهام شان ، تعدادی میز مدیریتی را در اختیار بگیرند در حالیکه از راه دادن  شخص وی به هیئت مدیره جلوگیری کرده اند!! و کار به شکایت کشیده است . یعنی آقای جابریان مبلغ یک میلیارد یورو بابت خرید بخشی از سهام شرکت هزینه کرده اما هیچ اختیار و حق رایی در نحوه ی اداره ی آن ندارد !

 بر اساس همین نوع نگاه به بخش خصوصی ، و علاقه ی افراطی مسئولان به حفظ پستهای مدیریتی و پشت میز نشینی بود که وقتی آقای لاکشنی میتال انگلیسی و هندی الاصل که به پدر فولاد دنیا مشهور است پیشنهاد خرید فولاد مبارکه از قرار هر سهمی هزار تومان را مطرح نمود آقایان به همین دلیل جذابیت میز مدیریت ، از فروش آن سرباز زدند و اکنون می بینیم که قیمت هر سهم فولاد مبارکه حدود یکصدو هشتاد تومان است (که البته افت جهانی قیمت نیز در آن موثر بوده است). اما اگر در آن زمان فولاد فروخته می شد سودی بیش از شصت درصد عاید سهامداران می گردید .

بورس : اولین واکنش رییس دولت کنونی به بورس ، تلقی آن به عنوان نوعی قمار بوده است .در عصری که تبلور ورود سرمایه گذاری خارجی به هر کشوری ، در بورس آن تجلی می یابد . متاسفانه بورس ایران نه تنها از جذب سرمایه خارجی محروم بوده ، بلکه در این وضع آشفته افزایش نقدینگی در جامعه ایران ،  از کمبود نقدینگی نیز رنج می برد . دولت در میدان عمل واگذاری شرکتها به بخش خصوصی نیز ، با فروش تنها 5 درصد از سهام شرکتها به اشخاص حقیقی ( به جز بانک تجارت که 11درصد آن را واگذار نمود ) بقیه ۹۵ درصد سهام شرکتها را به موسسات نظامی و دولتی و شبه دولتی واگذار می کند . که آنها نیز با تکیه بر رانت سیاسی و روابط قدرت ، اعمال نفوذ کرده و با سرمایه مردم بازی می کنند . نمونه این مسئله در سهام شرکت صدرا بود که به دلیل عدم امکان شرکت آزادانه صدرا در مناقصه ها ، صدرا به شرکتی زیان ده تبدیل و قیمت چندصد تومانی آن حتی به پایین تر از قیمت اسمی صد تومان ،یعنی محدوده چهل تومان برای هر سهم رسید ، و آنگاه که صدرا به حال اغما افتاد ، قرارگاه خاتم اقدام به خرید آن نمود و در مدت کمتر از یک ماه قیمت آن به صدوهشتاد تومان در هر سهم افزایش پیدا کرد و صف خریدی طولانی برایش تشکیل شد! چه بسیار افرادی که به دلایل مختلف با زیان دهی از این شرکت خارج شدند ، و چه بسا افرادی که احتمالا به رانت اخبار پشت پرده نیز دسترسی داشتند یک شبه سودهای چندین برابری نصیب بردند !

ب- سفرهای استانی : مورد دیگری که دولتمردان به آن می بالند سفرهای استانی است ! ما در عصری زندگی می کنیم که تلاش می شود هزینه ی جابجایی فیزیکی افراد به حداقل ممکن تقلیل یابد ، تا با مدیریت زمان و سایر هزینه های مرتیط ، میزان بهره وری زندگی افراد افزایش پیدا کند . و علم تا بدانجا پیش رفته که یک پزشک در  کشوری نشسته و در سوی دیگر کره ی زمین عمل های حساس و جراحی های پیچیده را بر روی بیماران اعمال و مدیریت می کند . اما دولتمردان ما به جای مدیریت مفید و  رسیدگی به سیاستهای کلان ، وسپردن امور به استانها و  اعتماد به نمایندگان خود در مراکز استانداریها و فرمانداریها و ادارات دیگر و پیگیری امور از سوی آنها و نظارت بر کارکردشان ، کاروانهای دولتی به راه انداخته و وقت خود را صرف سفر به این سوی و آن سوی می نمایند و کارناوال های استقبال تشکیل می دهند و به سخنرانی در نقاط مختلف کشور می پردازند .سخنانی که سبک بیان آن به سخنان ناظم دبستان بیشتر شباهت دارد و  از درونش نیز چیزی درنمی آید به جز همان سخنان تکراری و  معمول در انکار هولوکاست و انرژی هسته ای و ... که چیزی جز ماجراجویی و بهانه به دست اسراییل دادن و انزوای بیش از پیش ایران از آن بیرون نمی آید . سیاستهای هسته ای را بدون جنجال و ایجاد هراس کاذب در جامعه بین الملل ، و در آرامش بهتر و کم هزینه تر نیز می توان به پیش برد . اگر محاسبه ای کوچک در مورد این سفرها صورت بگیرد ، مقدار زمانی که برای تردد و تشریفات انجام می گیرد و تعطیلی محضی که در مدارس و ادارات استان مربوطه برای استقبالاندن دستوری (و نه استتقبال اختیاری ) از رییس دولت و همراهانش صورت می گیرد ، چیزی که به دست می دهد هزاران ساعت کار و آموزش مفید ی است که بیهوده به هدر می رود .  مصوبات استانی نیز از حد همان صحبتها و کاغذها فراتر نمی رود که اگر غیر از این بود ، الان بایستی هم سطح کشورهای توسعه یافته امکانات و تاسیسات می داشتیم . زننده ترین تصویری هم که در طول این سفرها از رسانه های داخلی و خارجی به چشم می خورد ، تماشای انسان های ساده دل ، پاک و در عین حال نیازمندی است که شآن انسانی خویش را از یاد برده و بخاطر وجه ناچیزی پول نقد و یا امید گشودن گرهی از زندگی شان - که بسیاری از آن گره ها ناشی از سوءمدیریت همین افراد است - مسافت زیادی را دوان دوان به دنبال ماشین های مقامات طی می کنند و بارها باید افسوس  بخوریم که بر سر شان اشرف مخلوقات و انسانی که روح خداوندی در آن دمیده شده است چه می گذرد .-علی (ع ) با دست خویش زمینی را آباد و به فقرا اهدا می نمود و از اموال شخصی خویش شبانه بر در خانه فقرا طعام می برد بگونه ای که پس از شهادت ایشان ، و قطع شدن هدایا ، فقرا به هویت آورنده آن یعنی علی ( ع ) بردند. - آنگاه دولتی که داعیه عدل دارد و خود را پیرو آن حضرت می نامد ،  اموال خود همین ملت را در راستای سوء استفاده های تبلیغاتی خودش ، جلوی دوربین های خودی و بیگانه با شکلی تحقیرآمیز ، بین آن گروهی که پا در رکابش می نهند و دوان دوان به سویش می شتابند ، تقسیم می کند و فاتحه هر چه شان و کرامت انسانی است را می خواند . بر فرض محال حتی اگر این بذل و بخشش ها در شکلی نیکو نیز انجام می گرفت ، کاری باطل و جز گداپروری نمی توانست و نمی تواند باشد . چرا که معروف است: به جای دادن ماهی ، باید ماهیگیری را به افراد جامعه یاد داد . به جای اتلاف این ثروت ملی برای مصرف روزانه ، بایستی که به سرمایه گذاری های مولد در بخش های کشاورزی و صنعتی و ایجاد اشتغال دائم  روی آورد و افراد جامعه را از فقر و تنگدستی و دست نیاز دراز کردن رهایی بخشید و آبروی انسان ها را پاس داشت .

4-فرافکنی و سلب مسئولیت : این دولت هر گاه قافیه مدیریت را تنگ یافت به جای تامل در نحوه مدیریت و چاره اندیشی ، راه  چاره را در حمله به دولتهای پیشین جسته و می جوید و همیشه دنبال مقصری می گردد تا پای سوءمدیریت خویش قربانی نماید . مثال بارز آن در مورد بحران مسکن و رشد فزاینده ی قیمتهای آن مصداق می یابد . دولت به جای آنکه به فکر راهکاری برای خروج از بن بست بوجود آمده باشد ، عامل گرانی مسکن را گردن بانکی خصوصی ( پارسیان ) انداخته و اعلام می کند که آنها با سرمایه گذاری در بخش مسکن و ایجاد گرانی ، قصد بر زمین زدن دولت را دارند ! متاسفانه نه به نقد اقتصاددانان دلسوز و رسانه های نیمه مستقل  گوش می دهد و نه مشاورینی دارد که به اطلاع شان برسانند که مجموع سرمایه بانک پارسیان ششصد میلیارد تومان است و حتی اگر این بانک ، تمام این سرمایه اش را نیز از بازار پولی جمع کرده و در بخش مسکن بکار بگیرند ، کفاف خانه های یک کوچه در محله ی سعادت آباد تهران را هم نمی دهد ، چه رسد به اینکه موجب گرانی مسکن در سراسر ایران بشود!! بارها و باها دم از مافیای نفتی و مفسدان اقتصادی زد و در این ۴سال یک نفر آن را نیز معرفی ننمود!!

5-لزوم مشارکت و تغییر وضع موجود : حال با توجه به نیاز جامعه به تغییر و لزوم احیای برنامه ریزی و تعقل در امر تصمیم گیری و پرهیز از ماجراجویی ها ، باید که در انتخابات شرکت کنیم . در این میان کاندیدایی را که برنامه ها و تیم کاری او به مطالبات ما نزدیک تر است انتخاب نماییم و بخاطر شخص و چهره ای خاص و بر اساس تقلید رای ندهیم ، که در این صورت مصداق آن لطیفه ای می شویم که وقتی از ماری دلیل افسردگی اش را پرسیدند ، پاسخ داد: سالها پیش عاشق شده بودم و اینک فهمیدم که طرف شلنگ بوده است!! پس چهره ی کسی را در فردی دیگر از سنخی دیگر جستجو نکنیم و یادمان باشد که : "خلق را تقلیدشان بر باد داد "  اندیشمندان و نظریه پردازان آرای احساسی را بزرگترین خطر و مانع برای دموکراسی می دانند و معتقدند آرای احساسی ، شایسته سالاری و امکان مدیریت جامعه توسط شایستگان را از بین می برد و به انتخاب افرادی مانند بیوه ی باندرا نایکه ( رییس دولت سری لانکا ) زرداری بخاطر بی نظیر بوتو در پاکستان و... اشاره کرده اند . همانگونه که در سال ۸۸  احساس منفی نسبت به هاشمی ، احمدی نژاد را رییس جمهور ایران نمود ُ این بار نباید احساس مثبت نسبت به خاتمی موجب انتخاب موسوی بشود . امید است طرفداران موسوی ، بخاطر برنامه ها و پیشینه ی وی و اطرافیانش ، وی را انتخاب نمایند نه از روی احساس و تقلید . بهترین راه انتخاب ، تامل در برنامه های کاندیداها و تیم برنامه ریزی است که با آنها همکاری می کنند و خوشبختانه سابقه حرف و عمل تمام این افراد نیز پیش مردم مانند روز روشن است . برخی دوستان ، پاشنه آشیلی که برای کروبی مطرح می کنند ، پذیرش حکم حکومتی در کنار گذاشتن اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم است . اما یا بخاطر ندارند و یا نمی خواهند به خاطر بیاورند که در دولت اصلاحات ، طبق اعتراف خودشان ،  بزرگترین اشتباهشان شهردار کردن احمدی نژاد بوده است که البته ابتدای امر آقای موسوی لاری از امضای حکم شهرداری وی خودداری می کرد ولی سرانجام سفارش از بالا را پذیرفت و حکم را امضا نمود! کاندیدای قبلی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب ( آقای معین) نیز با سفارش از بالا احراض صلاحیت شد و در انتخابات ۸۴شرکت نمود . اینک پس از گذشت ۴سال ، خبری از جبهه فراگیر دموکراسی و حقوق بشر مشارکت که شعار دوره پیشین شان بود نیست ،و اکنون نیز تحلیل و برنامه ی مشخصی از سوی آنها ارائه نمی شود و علنا دلیل رای آور بودن آقای موسوی را دلیل حمایت از وی عنوان می کنند!! آقای رضایی هم که برنامه های اقتصادی و جبهه اصولگرایی شان روشن است .در هر حال ، همه ی این اشخاص و گروه ها به نوعی در بازی قدرت حاضر بوده و با نسبت کم و زیاد میزان نزدیکی خود به مردم را نشان داده اند . در این میان کروبی با حمایت از حقوق اقلیت ها ، دراویش ، زندانیان سیاسی و بخصوص نقش وی در  آزادی لقمانیان ، چهره ای موجه تر به نظر می رسد . کسانی نیز هستند  که فقط حرف اصلاحات و مردم را زدند اما در عمل به فکر مصلحت خود و کسب و حفظ قدرت بودند و کسانی هم یافت می شوند که بهای سنگینی برای اصلاحات پرداختند و محبوس شدند .با تامل در کارنامه اطرافیان کروبی به راحتی می توان عیار آنان را از سایرین برجسته تر یافت. نامهایی مانند کرباسچی ( مدیر تکنوکرات و توانمند ) نجفی ( بهترین وزیر آموزش و پرورش پس از انقلاب )مهاجرانی (اهل اندیشه و قلم ) ابطحی ( روحانی محبوب در نزد جوانان و دانشجویان ) باقی (مدافع راستین حقوق بشر و زندانیان) عبدی ( منتقد مشی دولت اصلاحات و مصلحت طلبان ) رهامی ( وکیل دانشجویان در حادثه کوی دانشگاه ) سروش ، بابک احمدی ، زیدآبادی ، قوچانی (که همگی از اهالی قلم و اندیشه اند ) و...این تیم و افراد در کنار برنامه محوری آنها امیدی هر چند در حد کف مطالبات مان را می آفریند . بویژه که در صورت اجرایی شدن طرح سهامی کردن نفت و خارج ساختن آن از دست دولت ، مستی ناشی از پول بادآورده ی  آن را از سر مراکز قدرت می پراند ( مقایسه  کنید نحوه سخنرانی احمدی نژاد در هنگام فروش نفت ۴۰ دلاری را با نفت ۱۲۰ دلاری ) و موجب می شود تا با تعقل ، در رفتار و گفتار خود تامل کنند و از ماجراجویی بپرهیزند و به جای سنگ اندازی بر سر راه بخش خصوصی ،  کاری  کنند که سرمایه گذاری در بخش خصوصی بیشتر گردد . حال اگر به آینده  میهن و فرزندان ایران اهمیت می دهیم ، اگر نمی خواهیم میلیاردها پول نفت مان سر از ناکجاها در بیاورد ، اگر نگران قطعنامه ها و تحریم ها و انزوای بیشتر ایران هستیم ، اگر از دویدن هموطنان ساده دل خود پشت ماشین های دولتی ، تحقیر همنوع و هم میهن مان  آزارمان می دهد ، اگر به نام خلیج همیشه فارس اهمیت می دهیم و نگرانیم که با این دیپلماسی غوغاسالارانه و ماجراجویانه تبدیل به خلیج عربی بشود ، اگر از توهم و ترویج خرافه پرستی  خسته شده ایم ، اگر باور نداریم که دختر بچه ای در زیرزمین خانه اش انرژی هسته ای تولید می کند ، و اگر به پز تحریم و انفعال و گوشه نشستن و هیچ کاری نکردن اعتقاد نداریم  ، اگر جزء روشنفکران خانه نشین  بی عملی که تنها کارشان تاسف برگذشته است نیستیم و اعتقاد داریم که  فقط رای ندادن نشانه ی مدنی بودن نیست و  اگر به سرنوشت کشور اهمیت می دهیم ، همه با هم در انتخابات 22 خرداد دین مان را به ایران ادا کرده و جلوی خودسری ها و ماجراجویی ها را بگیریم و با تفکر و اندیشه ی معقول ، به هر سلیقه ای که تمایل داریم رای بدهیم و منتظر گامهای بعدی کوچک و با برنامه و محکم خود باشیم . که نشان داده شده که:سنگ بزرگ علامت نزدن است.

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 13  توسط حسن علیزاده | 
با اتمام دور کاملی که در جزیره ی بریتانیا زدیم آماده ی ترک آن بودیم و البته به دلیل نداشتن مرز زمینی ، برای خروج از آنجا باید از قطار یا کشتی استفاده می کردیم . پس از دریافت ویزای شنگن در لندن، برای خروج از جزیره چند انتخاب داشتیم  یا از طریق تونل مانش به فرانسه می رفتیم و یا اینکه با کشتی به بنادر کشورهایی مانند فرانسه ، بلژیک و... می رفتیم. از آنجا که تابستان رو به اتمام بود و از طرفی دیگر در خبرها شنیده بودیم که هوا رو به سردی می رود ، تصمیم گرفتیم پیش از شروع سرمای بیشتر ، از اسکاندیناوی و شمال اروپا راهمان را ادامه بدهیم و به همین دلیل از نیوکاسل با کشتی به بندر "کریستیان سند " در نروژ رفتیم . در حالیکه هوا بشدت ابری و سرد بود ، شروع به رکاب زدن نمودیم. در همان روز نخست پی به زیبایی و خاص بودن مناظر این کشور بردیم .به نظر من این کشور از لحاظ مناظر بکر طبیعی و چشم اندازهای زیبایش در اروپا بی نظیر است. مناظر به این بکری و زیبایی را فقط در کانادا دیده بودیم . البته مناظر سوییس نیز بسیار دیدنی و زیباست اما نروژ یک جذابیت و زیبایی خاصی داشت . برکه ها و دریاچه های کوچکی که کنار جاده قرار گرفته بودند و آبشارهای کوچک و بزرگ در طول مسیر روح آدمی را جلا می دهند و چنان چشم را خیره می سازند که گویی وارد بهشتی گمشده گشته ای .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 10  توسط حسن علیزاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
متولد آبان1349 اردبیل -در مدت4سال و 3ماه همراه با دوستم بعنوان اولین ایرانی دور دنیا را در 5 قاره با دوچرخه رکاب زدیم(از شهریور79 تا آذر 83) و موفق به دریافت حکم قهرمان قهرمانان از فدراسیون دوچرخه سواری شدیم. تجربیاتی را که در طول سفر بدست آوردم قادر نبودم پشت میز هیچ دانشگاهی بیاموزم و آرزو دارم که امکان انتقال آنرا به علاقمندان بیابم (از طریق چاپ کتاب و البته بدون سانسور)فیلم سفرمان هم در فستیوال میلان-آبان85-برنده دیپلم افتخار گردید. برای دیدن جزئیات-عکسها و روزنامه ها لطفا دیدن فرمایید از سایت: http://pedal4peace.free.fr

پیوندهای روزانه
## بانوان ایرانی رکاب زننده و نکاتی برای علاقمند به این رشته
## راهنمایی برای علاقمندان سفر با دوچرخه
## علاقمندان به دانستن مراحل سفر با دوچرخه،سوابق،مشکلات پیش از سفر و ...را در این صفحه ببینند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
پیوندها
پدال برای جنبش سبز
سایت دور دنیا در طول سفر
آرشیو عکسهای سفر دور دنیا
باشگاه استقلال تهران
فخرالسادات محتشمی پور
مسعود بهنود
محمدعلی ابطحی
عباس عبدی
خبرنگاران صلح-مزدک
مزدک علی نظری
خاک خوب-پرستو
ندای کویر
رهياب زنان و کودکان
فاطمه
فرهنگي سايه
نسیم نبیونی
سپیده-جهانگردی
آسمان سوگل
از خود بی خوبش
آزاده بهشتی
لاله اشک خوانسار
جزیره بی خیالی
رنجستان
خاطره وطن خواه
مصطفی قوانلو قاجار
به تماشای آب های سپید
حمید حیاتی
کرگدن-سدعلی میرفتاح
فرشید امانی
یگانه ی مسیح
معلمان حق التدریس
صدای معلم
انجمن نجوم آسمان سبلان
گرگان ما
اسیر ایران
ایکاروس
نسیم وجعفریوسفی
نرگس
دوچرخه سواری افق
Saeed
مجید.م
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM